{ گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت / آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد }
 متن ها از این وبلاگش

+ سلام یه فلش 16 گیگ می خاستم

- چه مارکی ؟

+ ارزون ترین هاش باشه

- چرا ارزون ؟ ارزون هاش خیلی کیفیت ندارن

+ اخه فلش هر وقت برسه ایشــون هفته بعدش گمش می کنه گرون حیفه گم شه

- بفرمایید اینم فلش،فقط بهتر نیست چار تا 4 گیگ بگیرید ؟

+ چرا ؟

- وقتی 4 گیگ ها رو دونه دونه گم بشن غصه اش کمتر از اینه که یه 16 گیگ رو یهو گم شن!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 20:31  توسط توت فرنگي   | 

با توجه به شیطنت های مکرر مجله ی فرانسوی، بنده از رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی تقاضا می کنم برای فعل "بوسه فرانسوی" کلمه یا عبارتی معادل پیدا کرده و به اطلاع ما برسانند.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 21:32  توسط توت فرنگي   | 

-بیا لباس بپوش-نمیام-بیاااا انقد لج منو در نیار - نمیام نمیام می خای منو ببری خانم شایسته امپول بزنه-نگا قاسم چقد سریع اماده شد حرفم نمی زنه ، شتلق بهت میگم بیا پسره خیره سر - ننه ننه صب کن بابا شب بیاد میگم که منو زدی-ساکت حرفم نباشه برو لباس بپوش بریم -بی بی ، بی بی اون جاکت رنگی من کو‌؟ -مگه چن تا جاکت داری زرا لباسا رو می ذاره طاقچه همون جاست برو - ننه ننه پیش شایسته خانم نمی ریم ؟- نه بچه می ریم خاطره - خاطره کیه ؟-خاطره عکاسی خاطره می برم عکستو بگیرم-ننه رو دوچرخه سوار شم عکس بگیری؟-نه -رو خرک لاکی چی ؟-نهههه -اوم-انقد جم نخور-ننه مگه نمی ریم پیش خاطره؟ پس چرا نشستی دم کوچه-پیاده دوره منتظرم مینی بوس موسی ترکمن بیاد-بارون دیشب تند بود شاید نیاد-راست میگی-ننه اگر موسی ترکمن نیاد با خر مشدعلی بریم ؟-خر رو که تو شهر را نمیدن بچه تو شهر باید با ماشین بری این موسی هم نیومد بیا پیاده بریم-بریم بریم-ننه این گردالی چیه؟-ایزگا کلاله - ایزگا یا ایسگا ؟-مرض لبض من نمیاره بچه -اهان-حسنی-ها-اون بیمارستان بسکیه کسی بخواد بچه بیاره میاد اینجا -منم این تو اومدم ؟-نه -پس کجا؟-توخونه -اهان خسته شدم یه کم-داریم می رسیم -قاسم اون زنه رو نگاه (قاه قاه قاه) چقد تیله بسته به چادرش-اون فالگیره این فالگیرا پر چونه ان هوف همین جوری وراجی می کنن-قاسم:چی میگن؟-فالگیر:خانم فالت ببینم ؟-ای خانم طالع من سیاهه چیشو ببینی؟-فال ای شاخ شمشادا را چی ایناروم نبینوم؟ پول نمی گیرما یی صلوات برا ما بسه اول ای وروجک که یه کم سیا سوخته است - اسمش قاسمه- ها قاسم جان دستت بیار ببینوم طالع ت روشنه سبزه دلت قرص باشه که خدا پیشوته هوی پسر چقدر تو تکون می خوری بگو ببینم اسمت چیه ؟ -حسنی - تو طالعت یه چیایی می بینوم ؟ -هه؟-یه چیایی داروم می بینم که خانم داشتی کجا می بردی شاخ شمشاداتو ؟-عکاسی-ببر ببر دیرتان میشه منم برم منتظرمن خدافظ - بیا رسیدیم برو بشین رو اون صندلی چشمتم به این باشه خانم عکستو بگیره-ننه ننه خاطره خانم ؟ - من خاطره نیستم اسم اینجا خاطره است ...

+ ممنون از دوستای خوب و مهربانی که تولدم رو یادشون بود.خوشحالم و قطعا ادم خوشبختی ام با داشتن شماها (راحله ثبت احوالچی ، دکتر مستانه ، مریم معمار باشی ، هنگامه ، سمیه عزیز ، سارا روان شناس - خانم فر بهمن ماهی روان شناس ! - غبار همشهری-یک نفر عزیز که خودش رو معرفی نکرد-تازه مهندس خوشی ، خاتون  و دیگر دوستان و اشنایان :دی )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 0:4  توسط توت فرنگي   | 

+ گوشی من کو ؟

- تو لیوان

+ اونجا چیکار می کنه ؟

- گذاشتم تو آب تمیز شه

+

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت 23:7  توسط توت فرنگي   | 

[عکس با اندازه بزرگ ]

اصفهان- ممنون از [ایــــشون] به خاطر این عکس و اون روز خوب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی 1393ساعت 22:58  توسط توت فرنگي   | 

مردم دنیا 10 دسته اند :

آنهایی که باینری می فهمند و

  آن هایی که باینری نمی فهمند

+ ایـــــنو میگم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 22:52  توسط توت فرنگي   | 

دو چشم یار من سبز است و سرتاسر پر از آشوب

تو گویی فتنه ی هشتاد و هشت و شورش و سرکوب

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 17:13  توسط توت فرنگي   | 

وقتی بچه ای و می افتی روی زمین بهت میگن اشکال نداره بزرگ میشی یادت میره،می شینی با خودت فکر می کنی چطور میشه بزرگ بشی و یادت بره ؟ با خودت میگی لابد وقتی بزرگ بشی همه چیز عوض میشه برات قصه می خونن لالایی می گن و ازت می پرسن کجا بودی ،دیگه به بچه هایی که پرت می شن بالا،بچه هایی که از شونزده هیفده شون چند نفر ذوق می کنن غبطه نمی خوری

بزرگ میشی میری توی خیابون و خنده ها شانه به شانه ها رو  می بینی توی دلت حس می کنی داری غبطه می خوری بعد می فهمی حالا که بزرگ هم شدی چیزی عوض نشده ، هر کسی انگار سهمی داره

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت 21:3  توسط توت فرنگي   | 

تو لبخند می زنی و نگاه من به بدنَت

به لیموهای تازه رسیده ی روی تنت

چه خوب می شد اگر همیشه تابستان بود

که هیچ وقت نبندی ان دکمه ی بالای پیرهنت !

 

البته خاهرم یاداور شد که تو تربیت من کم کاری شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم دی 1393ساعت 20:46  توسط توت فرنگي   | 

چند هفته پیش رفتم ترمینال بلیت بگیرم گفت که همه اتوبوس ها رفتن مهران،فقط یکی فولان ساعت داریم،گفتم باشه برا همون ساعت می خوام گفت اونم پر شده،گفتم برای یه نفر هم جا ندارید ؟ گفت نه ،چند لحظه وایستاده بودم یکی دیگه اومد با لهجه ی اون شهر گفت اقا برای فولان شهر بلیت دارید؟ متصدی پرسید فولان جایی هستی؟ گفت اره، گفت چند نفر؟ گفت یه نفر، براش زد  و گفت برو صندوق بگیر،اومدم گفتم اقا شما که گفتی بلیت ندارید! گفت یه دونه بود اونم برا همشهریم زدم !

این تعصبات و فرق گذاشتن هایی که که مردم ما روی شهر ، نژاد و قوم دارن ،برای من که گاهی ازار دهنده است نمی دونم شما چطور فکر می کنید؟

جالب تر اینکه وقتی رسیدم اون شهر بین راه و رفتم سراغ تاکسی های شهر مقصد،گفتن نفری 15 هزار،گفتم ئه هفته پیش 5 هزار تومن بود! گفت هفته پیش هفته پیش بود الان مسافر زیاده و ماشین کم

با توجه به این که امروز دیدم قیمت موز خیلی ارزون تر از قیمت گوجه هست خواهشمندم طرز تهیه خورشت موز رو به من یاد بدید

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم دی 1393ساعت 21:49  توسط توت فرنگي   |