این روزها خیلی از آدم ها ساعت هایی از وقتشان را توی اینترنت می گذرانند،وبلاگ نویسی هم جزئی از زندگی خیلی هایی شده که گاها وقتشان توی اینترنت می گذرد،بعضی ها وبلاگ می زنند تا حرفهایی را که دوست دارند شنیده شود،بنویسند،بعضی ها برای پیدا کردن دوست وبلاگ دارند،بعضی ها برای ترویج یک اعتقاد،بعضی ها هم برای آموزش چیزهایی که یاد گرفته اند،متاسفانه هر تکنولوژی جدیدی که وارد کشورهای جهان سومی می شود،بدون فرهنگش می آید،آن وقت مردم ما هم که مثل همیشه هر استفاده ای که دلشان بخواهد از آن می کنند،بدون در نظر گرفتن اصول و مبانی،یا حتی استاندارد های معمولی.وبلاگ.
کلمه لاگ،ترجمه اش به فارسی تقریبا می شود چیزی مثل سفرنامه ، روزنگار،یا حتی گزارش،وب لاگ هم که ترکیبی از وب و لاگ است،یعنی روز نوشت،یا سفرنامه ای که توی وب،همان شبکه جهانی نوشته شود،هدف وب،و شبکه های مجازی اشتراک آسان اطلاعات است،حالا هر اطلاعاتی می تواند باشد.همه کسانی که وبلاگ دارند توی وبلاگشان می نویسند،یا این بین گاها بعضی ها فتوبلاگ دارند که جای نوشتن،عکس توی وب شان قرار می دهند،اما نکته مهم چه نوشتن و چگونه نوشتن و برای چه نوشتن است،نوشتن باید هدف داشته باشد،حتی اگر کوچک هم باشد،بهتر از بی هدف نوشتن است،این روزها ما داریم وبلاگ نویس هایی که معنای واقعای وبلاگ و بلاگ نویسی را درک کرده اند و خوب می نویسند،از روزانه هایشان،از چیزهایی که همه ماها می بینیم و برای همه ما ممکن است اتفاق بیوفتد،اما این روزانه نوشت ها مفید است،تجربه می آورد،و گاها به ما یاد می دهد چگونه با اقشار مختلف جامعه برخورد کنیم،می خوانیم و یاد می گیریم.
اما متاسفانه خیلی از وبلاگ ها هم،حرفی برای گفتن ندارند،مثل وبلاگ هایی که عنوانش را که بخوانی می بینی به کسی علاقه مند شده،برای ابراز علاقه وبلاگ ساخته و از این ور و اون ور شعرهای عاشقانه را کپی می کند و روی وبلاگش می گذارد،من با عاشق شدن و عاشقانه نوشتن مشکلی ندارم،اتفاقا خیلی هم خوب است،اما اینکه چه بنویسیم مهم است،حرف های خودمان را یا حرفهای دیگران را که شعر است و شاید حتی خود وبلاگ نویس هم انها را نمی خواند و صرفا برای پر کردن وبلاگش می نویسد.اگر بخواهیم در مورد وبلاگ ها مفصل حرف بزنیم،تمامی ندارد،اما مشکلی که شاید برای خیلی از ماها پیش آمده باشد این است که خواننده ها بیشتر از خود نوشته،سعی دارند با وبلاگ نویس در ارتباط باشند،وقتی چیزی می نویسد جدای از نوشته اش دنبال چیزی می گردند خود شخصیت را نقد کنند،یا چیزی توی همین مایه ها.کامنت دادن های ما هم مزخرف شده است،شاید بشود اسمش را گذاشت مزاحمت های وبلاگی،که متاسفانه خیلی زیاد شده است،خیلی ها خواه و ناخواه با نوشتن کامنت هایشان اعصاب نویسنده با به هم می زنند،بعضی ها آستانه تحملشان زیاد است و بعضی ها کم،علی چاروسایی را خیلی وقت است می شناسم،جدای از نقدهایی که گاهی به مینیمال هایش دارم،روز نوشته هایش را دوست داشتم و دارم،اما آنقدر توی کامنت ها با اعصابش بازی کردند که کامنت هایش را بست،باز اعتراض کردند،باز کرد،و هی هر کاری بکند خلاصه یک گیری می دهند،واقعا جای تاسف دارد که خواننده ها به جای خواندن نوشته ها دنبال حاشیه هستند،از روزی که نت آمده ام و وبلاگ می نویسم،(یادم رفت این توضیح را بدم،من هیچ ادعایی توی وبلاگ نویسی ندارم،نوشته هایم هم،تقریبا همه اش شخصی نوشت است،این که شما می خوانید لطف شماست،دقت کرده باشید هر جا کامنت می گذارم بدون ادرس است،چون من روزانه نویسی هایم شخصی است و خودم را بلاگری که مفید بنویسد ندارم)،هر روز منتظرم یکی از دوستانم وبلاگش را ببندد،از بس که مزاحمت های وبلاگی زیاد شده است،دوستم نازنین،از سال 86 می نوشت،نوشته هایش انقدر زیبا بود که دوست داشتی هزار بار بخوانی،آنقدر قشنگ توضیف می کرد که وقتی می خواندی اش حس می کردی توی آن صحنه حضور داری،اما به خاطر مزاحمت های یک وبلاگ نویس وبلاگش را حذف کرد،آرشیو چند ساله اش،شاید بگوییم حذف وبلاگش کار درستی نبوده،اما این را یادتان باشد همه توی زندگی شان مشکل به قدر کافی دارند،حالا اینکه بیایی توی وبلاگ،هر روز برایت فحش بفرستند،پسرهایی که وقتی تحویلشان نگیری عقده ای می شوند،هر راهی را امتحان می کنند سوهان روحت شوند،آزارت می دهند حسابی،نمی شود که فحش ها و تهمت ها را نادیده گرفت.گاهی بد جور روحمان را آزار می دهند.
نمونه های این اتفاق ها زیاد هست،آنقدر که گفتنش سر همه تان را درد می آورد.وبلاگ نویس هایی که به خاطر این آزار و اذیت ها،بی خیال وبلاگ نویسی شده اند،زیاد هستند،واقعا جای تاسف دارد،مگر ما چند تا وبلاگ نویس خوب داریم؟! چرا با حرفهایمان باعث آزار کسی می شویم؟چرا دوست داریم خودمان را بزرگ کنیم و بقیه را حقیر؟ چه گیر ما می آید؟کاش کمی مهربان تر می بودیم،کاش سعی می کردیم توی این دنیای مجازی دنبال رفع عقده هایمان نباشیم.همه ماها انسانیم و برابر سنجش برتری یک وبلاگ نویس آن آمار وبگذر کوفتی اشت نیست،سنجش برتی تعداد کامنتهای یک وب نیست،سنجش برتری ما کارهاییست که می کنیم،سنجش برتری ما مهربانی ماست،سنجش برتری ما انسانیت ماست،نوشته های ما،تلنگر هایی که با نوشته هایان به دوستانمان می زنیم،خنده هایی که با نوشته هایمان به دوستانمان می دهیم،معرفت و دوستی هایی که برایش وقت می گذاریم،،به جای اینکه با حرفهایمان باعث شکستن دلی بشویم سعی کنیم توی این دنیای پر دغدغه حتی اگر شده باشد برای لحظه ای لبخند روی لب های دوستانمان بکاریم،نه اینکه با حرفهایمان زخم بزنیم،اشک کسی را در بیاوریم،نا امیدش کنیم از نوشتن،سعی کنیم با حرفهایمان به دوستانمان انرژی بدهیم تا باشند،بنویسند،بخندند،زندگی کنند،نه اینکه طوری حرف بزنیم که ساعتها گریه کن،دلش بشکند،خیلی بد است آدم دلش از دست دوستهایش بشکند،کسانی که دوست نما هستند،غرور داردند،نامهربان می شوند،روزی دوست هستند و روزی اشکت را در می آورند.بزرگ بودن به این نیست که مغرورانه با کسی حرف بزنیم،بزرگی به این نیست که هیچ کس را هم سطح و هم رتبه خودمان ندانیم،بزرگ بودن به این نیست که خودمان،خودمان را تحویل بگیریم،بزرگ بودن به روح بزرگ داشتن است و بس.روح بزرگ دل نمی شکند،حرف نیشدار نمی زند،نامهربانی نمی کند.روح بزرگ غرور ندارد،خود بزرگ بینی ندارد،گاهی وقتها مقصر اطرافان ما هستند،اطرافیانی که به خاطر دوستی ما را بالا می برند،با تعریف هایشان به ما غرور کاذب می دهند،آن وقت است که ما فکر می کنیم واقعا بزرگ شده ایم،فکر می کنیم واقعا نویسنده هستیم و هیچ کسی را هم سطح خود نمی بینیم.