مسئولین شهر تهران جهت شادی شهروندان هرازگاهی یه سری تغییرات تو شهر اعمال می کنند، مثلا اسم ایستگاه متروی ترمینال جنوب شد پایانه جنوب، خزانه شد شهید بخارایی، تو بعضی قطارها هم صدای خانم شده صدای آقا، اون وقت این بلاگفا هر وقت میاییم همون شکلی هست، بدون تغییر، بدون پیشرفت.

آقای شیرازی به خودت بیا

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۶ساعت 14:59  توسط توت فرنگي   | 

خواب همیشه از اون چیزهایی هست که دلم می خواد دکمه داشته باشه، دکمه ای برای خوابیدن و دکمه ای برای نخوابیدن.

بابام و یکی از داداشهام اینطورین که شما بگو آقایون بیایید یه ده دقیقه استراحت کنیم، چشماشون رو می بندن و تو کمتر از یک دقیقه خوابشون میبره و از اون ده دقیقه استفاده می کنند ولی من و بقیه اینطوری هستیم که الان اگر بگن بیا بخوابیم و استراحت کنیم، از شروع اش تا رسیدن به خواب نیم ساعت تا یک ساعت و گاها خیلی بیشتر زمان میبره ! برا همین دنبال اینم یه دکمه تعبیه کنم رو خودم که بتونم راحت بخوابم .

اما برای نخوابیدن هم یه دکمه لازم دارم، مخصوص وقتایی که استرس دارم، در اون مواقع اگر بخوابم قطعا کابوسی از گذشته و کودکی رو خواهم دیدم برا همین یه دکمه هم لازمه که در اون مواقع نخوابم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:51  توسط توت فرنگي   | 

[در مهمانی شلوغ]

- شما تو دانشگاه چی خوندی؟

+ کامپیوتر

- حاج خانوم اون گوشی رو بیار بدم مَندس! درستش کنه

+ البته اگه مشکلش برنامه ای باشه می تونم کمک کنم

- دیگه خودت درسشو ! خوندی بهتر می دونی یه نگاش کن

+ اینکه کلا روشن نمیشه باید ببرید تعمیرگاه

- عب نداره بلد نیستی درست کنی ولش کن ، مجید پسرم کلاس هفته خیلی از شما دانشجوها بیشتر بلده گوشی درست کنه ، هر بار خراب میشه مجید درست می کنه برام

منتظر موندیم نامبرده بیاد،تشریف فرما شدن گوشی رو گرفت باتریش رو درآورد دوباره انداخت تو گوشی و گوشی رو روشن کرد ! روشن نشد،دوباره همین کار رو تکرار کرد،بازم روشن نشد،گفت بابا باید ببری تعمیرگاه

- باشه باباجان فر فردا می برمش تعمیرگاه،دیدید گفتم پسرم بهتر می فهمه !!!!

[در یک مهمانی دیگر]

- تو که درس خوندی یه نگا به کامپیوتر ما بنداز ببینم چشه

+ یه پیچ گوشتی بدید بازش کنم

- بازش کنی؟ ما تا حالا اصلا اینو باز نکردیم

+ عب نداره،حالا من بازش می کنم مشکل ش رو پیدا می کنم

- خراب نمیشه ؟ خرابش نکنیا

+ خراب که هست !

: بذار بازش کنه بلکه بفهمه دردش چیه

+ این یه قطعه اش سوخته،اسمش کارت گرافیکه،ببرید تعمیرگاه اگر تعمیر نشد باید یکی بخرید

- نه ولش کن ببندش،ما توش عکش شخصی داریم نمی تونم ببرم

+ فقط همین قطعه رو ببرید کافیه،عکس ها تو این نیست

- من گفتم شاید بلدی تعمیرش کنی ، ولش کن ببندش ، تو دانشگاه چیکار می کنید پس شما

+ حالا من بازش کردم یه وقت عکس های شخصی تون پخش نشده باشه ؟؟ 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 19:47  توسط توت فرنگي   | 

- می گفت صداش می کردم مرضیه خانم جواب نمی داد چن بار صدا کردم بعد برگشت گفت مرضیه خانم چیه ؟ ما جایی رفتیما این چه وضع صدا کردنه ، بعله مرضیه خانم از اینکه به ایشون نگفت بود کربلایی مرضیه خانم ناراحت گشته بود

- فک کنم قبلا گفتم یکیم داریم تو فامیل که اسمشو نمی دونم بهش میگن مندس(مهندس)،اسم مادرشم نمی دونم چون بهش میگن مادر مهندس

- یکی از اساتید گرامی که دانشجوی دکترا بود پایان نامه دو دانشجو که کیلومترها راه اومده بودن تحویل بدن رو تایید نکرده بود و گفته بود باید می نوشتید استاد راهنما : دکتر فلانی نه مهندس فلانی، مجبور شدن دوباره پول صحافی بدن.

- یه نفرم هست که هر بار زنگ می زنه سوالات کامپیوتریش! رو ازم بپرسه میگه سلام، مهندس فلانی هستم ، حالا شماره شم ذخیره دارم خودشم می دونه.

اینا رو گفتم که بگم ما یه [ دکتر ]  داریم که دکتر هم صداش نکنیم ناراحت نمی شه ،قبول شدن تو دوره تخصص رو هم بهش تبریک عرض می نماییم

+ گفتم چه بوی خوب و البته تندی داره عطرت،از این گروناست؟گفت من عاشق این جور عطرام شما چی دوست داری ؟ یه مردونه ش رو برا شما میارم،گفتم نه نمی تونم از این ها بزنم اذیتم می کنه نفسم می گیره  یه آهان گفت و سریع رفت.بعد رفته به تک تک همکارا گفته حواستون باشه از این به بعد یا عطر نزنید یا اگرم می زنید ملایم باشه. آخه همکار اینقدر خوووب؟؟

++ کاش جنگ توی شهر حلب متوقف بشه کاش :( ، واقعا نمی دونم این پسر حافظ می خواد دیگه برا کیا رئیس جمهور باشه ؟ همه رو که داره می کشه :(

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 18:25  توسط توت فرنگي   | 

برخی از حرص درآورد ترین قسمت های شغل طراحی وب سایت:

+ مشتری ای که ماه ها پیش یک وب سایت بهش تحویل دادی،آدرس سایتش رو وارد می کنه و می بینه که سایت بالا نمیاد. قبل از اینکه چک کنه ببینه آیا فقط سایت خودشه که بالا نمیاد؟ یا بقیه سایت ها هم بالا نمیاد؟

قبل از اینکه چک کنه اصلا اینترنت اش وصل هست یا نه ؟ چون به شما پول داده بابت طراحی ! فورا زنگ می زنه سلام سایتم بالا نمیاد لطفا رسیدگی کنید ! اون وقت طبق تجربه چندین ساله بیش از 70 درصد موارد مشکل از اینترنت خود طرف بوده :|

+ بعد یک سری از مشتری ها  حس می کنن سایتی که بهشون تحویل داده میشه رو کامپیوتر منه ! مثلا اگر لنگر کشتی تایتانیک 2  (!) به فیبر نوری گیر کنه و دسترسی کاربران داخل به سایت هایی که تو خارج میزبانی میشن کلا  قطع بشه،مشتری زنگ می زنه آقا رسیدگی کنید سایت من بالا نمیاد !

+ گروه بعدی اونهایی هستند که دلشون می خواد یک سایت با تکنولوژی های روز خوشگل و شیک تحویل بگیرن، بعد میرن سایت شون رو با جناب خدابیامرز شادروان اینترنت اکسپلورر 7 باز می کنند بعد میگن که عه چرا این جای سایت کج شده بد نشون میده ! خواهر من برادر من اینترنت اکسپلور 7 سال 2006 اومد الان سال 2016 هستیم  :| ( لینک )

+ یه گروه سومی هم داریم که بلد نیستن با سیستم مدیریت سایت (که تماما فارسی هست) کار کنند و از قضا کسر شان شون هم میشه که بگن بلد نیستیم(که اگر بگن ما رایگان بهشون یاد میدیم) ، اون وقت یک هو زنگ می زنن سلام می خواستم یه مطلب بنویسم الان سایت بالا نمیاد ! فک کنم خراب شد ! بعد که میری چک کنی می بینی ایشون لطف کردند تنها کاری که نکردند این بوده که با تراکتور توی مدیریت سایت دور نزدن :||

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۹۵ساعت 19:7  توسط توت فرنگي   | 

- فرماندار می گفت مردم روستاها معترض شدن که چرا هیچ رسیدگی به ما نمیشه ، ما هم تصمیم گرفتیم بودجه ای که می گیریم رو این بار به جای دادن به دهیاری ، مستقیما خودمون حالا یا خرج آبادانی روستاها کنیم یا اینکه همین طوری به مردمی که از نظر معیشتی تو سختی هستند کمک کنیم برای همین یه گروه داوطلب می خواییم که برن به این روستاها آمار و اطلاعات جمع کنن  !

- چند تا روستای دور افتاده رو  انتخاب کردیم،بعد از ظهر بود که خودم رو به سختی به اونجا رسوندم،یه کم چرخیدم ببینم چطوریه چی دارن چی ندارن، سری چیزها رو نوشتم بعد گفتم بهتره  دیگه از خود مردم بپرسم از وضعیت درآمدو وضعیت چاه های کشاورزی و غیره ، از چند نفری پرسیدم خوب جواب دادن، بعد گفتن که الان نزدیک غروبه و دم نونوایی مردم جمع هستن اونجا بهتر میشه اطلاعات جمع کنی !

رفتم دم نونوایی براشون توضیح دادم و همه حرفهای جناب فرماندار رو گفتم که می خوان به شماها رسیدگی کنن ! فرم ها رو از تو کیفم در اوردم و شروع کردم ازشون پرسیدن که وضع چطوره درآمد هاتون محصولات کشاورزی خوب فروش میره یا نه ، خیلی هاشون گفتن اره فروش خوب بوده خدا رو شکر ، یه چند دقیقه ای خوب پیش رفت و خوب جواب دادن تا اینکه یه نفر گفت چن شب پیش اخبار گفته می خوان یارانه بعضی ها رو قطع کنن !  اینو که شنیدن یه کم ساکت شدن بعد یکی شون گفت نکنه آدم فرستادن که آمار ما رو بگیرن مال ما رو قطع کنن ! یکی دیگه گفت توی نیم وجبی می خوای یارانه ما رو قطع کنی ؟ بگیرینش !  هیچی دیگه کیف و فرم ها مصادره شد ، بنده هم در نقش یک کیسه بوکس چند دقیقه ای تاب اوردم !

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 14:54  توسط توت فرنگي   | 

یکی از مشکلاتی که دارم کم حافظه بودن تو آدرس هاست،یعنی یه مسیری رو سه چهار بارم برم بعد یه مدت دوباره بخوام برم یادم میره ! چهار راه مولوی رو فقط می دونستم که باید مترو پیاده شم اونجا هم اتوبوس سوار شم ! هر چی نگاه کردم اتوبوس نبود ساعتم رو هم نگاه کردم دیدم زود رسیدم قرار برای دم دمای غروب بود

گفتم حالا پیاده گز می کنم تا ببینم چی میشه ، کنار خیابون همه مغازه بود انگاری عمده فروش بودن ، همین طور که داشتم می رفتم بساط یه دست فروش که رادیو های قدیمی داشتم نظرم رو جلب کرد،رفتم نگاه کنم گفت می خری؟ خندیدم ، گفت بخر داداش بخر ، نگاش که کردم فهمیدم حالش خوش نیست هی می گفت بخر،راه افتادم ، دیدم صدا زد نمی خری؟ سرعتم رو تند تر کردم یهو حس کردم یه چیز تیز رفت تو شونه ام برگشتم ، گفت که بهت گفتم که بخر نشستم رو زمین سرم بدجور گیج می رفت یه موتوری مامور اومد گفت چی شده گفت اون زد تو پشتم نگاه کرد گفت مراقب باش پسر اینا معتادن ! و رفت .... خیلی راحت رفت

راست میگه اینا فقط معتادن اصلا هم امنیت مردم رو مختل نمی کنن،امنیت رو اون کاریکاتوریست ها و شاعرها به هم می زنن باید اونا رو گرفت !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 15:36  توسط توت فرنگي   | 

گاهی وقت ها یه سری چیزهای احساس همه اش تحت کنترل آدم نیست میاد دیگه ، مثلا وقتی اومدیم تهران ، همه اش حس غربت داشتم یه غصه یه دلتنگی یه خفگی،بعد یه سال هم درست نشد،رفتیم ورامین باز هم همونطور که البته بعد چند سال دیگه عادت شد،

بعد دانشگاه قبول شدم رفتم سمنان باز هم همون حس خفگی و غربت دوباره شروع شد ، سال 92 رفتم کرج واحد های باقی مونده ام رو بگذرونم با اینکه هر روز می رفتم و می اومدم اما همون چند ساعتی که بین کلاس ها بیکار بودم باز همون حس دلتنگی با یه فشار عمیق خفه کننده همرام بود،برا همین اون زمان خالی بین کلاس ها رو اونقدر خیابونا رو بالا پایین می کردم تا زمان بگذره،ولی برام عادت نشد،

سال 93 کاشان قبول شدن تا برم این سری دیگه از کابوس درس خلاص شم و این کوفتی رو بگیرم،رفتم کاشان کلاس ها شروع شد و مام می رفتیم سر کلاس تا اینکه یه روز یکی از بچه ها گفت دلم برا خونه تنگ شده ، یهو یادم افتاد عه من یه شهر دیگه ام با این تفاوت که الان نه حس غربت دارم نه خفگی ! یا من بزرگ شدم یا کاشان غربت نیست نقطه سر خط !

اگر خلاصه بخوام حوادث روزهای گذشته رو براتون بگم اینکه ترم اول یه درسی رو شدم 9 ، اعتراض زدم گفت برگه ات رو میارم ببین ، اورد دیدم شدم 9.5 ، ولی 10 نداد ! در صورتی که یکی دیگه رو داده بود ! البته من ترم بعد که گرفتم شدم 20

بعد اینکه اینجا کلی خارجکی می بینیم و کلی باهاشون حرف می زنیم،طفلی ها چقدرم ساده پوشن با قیافه های ساده نه مثل ما که سی جامون عمل شده

بعدترش اینکه هر ترم کلی ریاضی می دن به خورد ما به طوری که من جایی ریاضی ببینم خودمو می زنم به مردن

بعدتر تر اینکه خواهرزادم که کلاس اولیه اومد پیشم حروف البفا بهش یاد بدم دیدم چقدر عجیب غریب شده مثلا قدیم ما قدیم اینو "ـه" می گفتیم ه آخر چسبان ولی الان رفته جزو بخش بندی "عه" e یکی نیست بگه خو یه طور یاد بدین مام بتونیم با بچه ها کار کنیم

فعلا همینا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ساعت 12:41  توسط توت فرنگي   | 

تولدت مبارک دکتر مهربان 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:5  توسط توت فرنگي   | 

- این شکلات ها رو بگیر (چهار تا)

+ باشه

- حالا به من بگو چند تا شکلات داری؟

+ زیاد

-اینا زیاده؟زیاد نیست دایی

میاد کنارم و دم گوشم میگه : مهدیه نفهمه تو کمد زیاد شکلات دارم

-

 

- من شیش تا شکلات میدم

+ خوب

- اگه سه تاش رو بخوری چی میشه ؟

+ مامانم دعوام می کنه

-

 

الان تو پنج تا شکلات داری خوب؟

+ خوب

- اگه سه تاش رو بدی به مهدیه بعد چی میشه؟چند تا شکلات می مونه؟

+ هیچی

- چرا ؟

+ مهدیه پرور وئه بهش شکلات بدم بقیه شم می خواد

-

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ساعت 22:50  توسط توت فرنگي   |