اگه من یا داداشا خونه نباشن چی؟ اخه مگه ما همیشه خونه ایم ؟ وقتی خونه اید دو دقیقه جرات ندارم برم بیرون،می دونم دعوا می شه می دونم دعوا می شه بیست ساله که دعوا می شه ، دو دقیقه نمی تونم بیرون باشم و همش فکرم اینجاست ، شب که میشه و می خوام بخوابم تا غلت می زنم تمام تنم تیر می کشه بسکه تو کمربند خورد به سرم و تنم،بسکه اومدم و هر چی دم دستش بود خورد کرد تو تنم.
بابا دوباره سر و صدا می کنه.یه نگاه به مادر می کنم،واویلا داره خمیازه می کشه،بیست ساله که این خمیازه هاشو می شناسم خیلی برام اشناست،بیست ساله که بعد این خمیازه ها مردم و زنده شدم،می دونم به سی نرسیده تشنج می کنه،ترس افته به جونم وقتی می فهمم داداشا نیستن،من یکی؟ من یکی نمی تونم کنترلش کنم.فوق فوقش خودمو بکشم یه دستش رو بتونم نگه داره اما اون دستش؟ وای خدا نتونم دستشو نگه دارم اینقدر می زنه تو سرش،نتونم دستش رو نگه دارم موهاشو می کنه،لبش ! من چطوری لبشو بیرون نگه دارم که با گاز گرفتن هاش خونی اش نکنه ! می شینم جلوش و خمیازه هاش رو نگاه می کنم که تند تند داره پشت سر هم میاد.خوش بینم به اینکه دعا کنم و بعد خمیازه ها چیزی نشه.نگاش می کنم می افته رو زمین دستاشو محکم می گیرم،فقط چند ثانیه زورم رسید به دستاش،یه دستش ازاد شد و رفت سمت سرش،کوبیده می شد تو سرشو موهاشو می کشید،هر چی زور دارم رو می ریزم تو دست چپم تا بتونم دوباره دستشو مهار کنم اما نمیشه اما نمیشه اما نمیشه هر بار که می خوره تو سرش نصف عمر می شم،دستامو پر زور می کنم یه دستشو می ذارم رو زمین و زانوم رو می ذارم روش،با دو تا دستشم اون دستش که حالا پر مو شده رو می گیرم،می دونم هیچ وقت نتونستم تو این موقعیت مشتشو وا کنم تا موهاشو ول کنه ولی بازم زور می زنم،باز نمیشه خیلی محکم خیلی محکم،زورم رو می ذارم رو اینکه بتونم تو همون حالت دستش رو نگه دارم و نذارم تکون بخوره.قلبم از جا کنده میشه وقتی می بینم لب پایینش سرخ شده و لای دندوناش،دستی که زیر زانوم بود ازاد می شه و دوباره شروع می شه،نفس نفس می زنم که دستو نذارم برسه به سرش،سرمو میارم جلو و با شونم جلوی دستشو می گیرم،می برمش پایین و دوباره می ذارم زیر پام،حواسم که این طرف پرت میشه زور دو تا دستام کم میشه و باز اون یکی دستش می خوره تو سرشو و پر مو میشه،نگهش می ذارم نگهش می دارم نگهش می دارم مدام زورش زیاد میشه و باز سعی می کنم نگهش دارم ، میگذره و میگذره ، حس می کنم دستی که زیر پامه بی حرکت شد،اره این یکی دستشم بی حرکت شد،اما از ترس شروع دوباره ولشون نمی کنم،می گذره،می بینم که بی حرکت شده دستاشو ول می کنم،انگشتمو می ذارم روی لب پایینش و چند باری می کشم،بیرون نمیاد،خیلی محکمه،بدو بدو می رم یه اب میارم می ریزم رو صورتش و خدا خدا می کنم لبشو ول کنه ، اب می زنم به صورتش و لبشو می کشم،باز می شه.وای چقدر جای دندون ها داغون شده .....، سرم گیج میره،می خوام برم بیرون،تو تاریکی،می رم تو تاریکی،یه جای خلوت،می خوام بشینم،چقدر بشینم... نیم ساعت یه ساعت دو ساعت نه نه من بیشتر از اینا گریه کم دارم