__ ئه چرا درش اوردي؟يالا بپوشش،تو هم خيس ميشي خوب
- ما پسرا كه سرما نمي خوريم،خودت بپوش
__راس ميگي؟ واقن ؟
-اره،تازه الان كه سوار دوچرخه بشيم گرم هم مي شم (بخشي از مكالمه توت فرنگي و ماريا :دي )
+ طوطي گفت شنبه بيا پارك فولان جا،گفتم باشه،رفتم كسي نبود منتظر شدم رضا كوشالشاهي اومد،نيم ساعتي بوديم،هم حرف زديم هم يخ ! بعد آقا سعيد اومد،بعدش هم خود طوطي با گرماي وجودش و زبان پر از شوخ طبعيش،از يه طرف تلفن جواب مي داد از يه طرف هم با ما حرف مي زد،كمي بوديم بعد عليرضاي مترو اومد، بعد هم مرجان و زويا،و بعدش هم رضا لطيفي ،رفتيم كافي شاپ،حرف زديم،شوخي كرديم،خنديديم،خاطره گفتيم،همه رقمه همه چيز خوب بود،توي كافي شاپ موش هم ديديم ! چند دقيقه بعد موش يك روباه هم اون طرف كافي شاپ ديديم فقط آقا خرسه موند كه خودش رو به ما نشون نداد ! شب خوب و لذت بخش و دوست داشتني اي،با دوستاي گل.ممنون طوطي جان به خاطر همه چيز.راستي من فهميدم طوطي ها خيلي بهتر از توتي ها هستند :دي
++ آقاي مدرنيته با وبلاگ جديد.
يكي از چيزهايي كه آزارم مي داد بيلبورد هايي كه روشون بنر تسليت بود،شما تصور كن از تاكسي پياده مي شدم مي ديدم رو برو يه تابلو 3 متر در 4 متر زدن كه فولاني ما را در غم خود شريك بدانيد،از طرف آقاي فولاني،از اونجا تا وسط شهر كه مي رفتم بين راه كلي از اين بيلبوردها بود كه روشون بنر تسليت بود،اين چيزها به نظر من يه بار رواني منفي به ادم منتقل مي كنه،مردم هزار و يك مشكل دارن،اين چيزها رو هم همش ببينند خو ديگه واويلا،از اون طرف هم از نظر من اين چيزها اسراف حساب ميشه.يه بنر سه در چهار به قيمت چاپخونه هاي شهر ما ميشه 60 هزار تومن،اجاره ده روزه بيلبورد هم 100 هزار تومن!!يه نامه نوشتم و انداختم توي صندوق فرمانداري،جواب ندادند،چند بار ديگه نوشتم جواب ندادند،يه بار ديگه نوشتم و اين بار كلي از مردم امضا گرفتم،از يه سري معلم ها و كارمند هاي شهر،نامه رو دادم شهرداري،چند روزي گذشت و جواب دادند،گفتن فولان تاريخ بيا براي صحبت.گفتم كسايي كه كه كارشون معرفي دين و تبليغ دين هست فقط بلدن به مردم روضه خوندن براي امام حسين و ابولفضل و... يا دعا كردن براي اومدن مهدي رو ياد بدن،من هم كه نمي تونم برم به تك تك مردم بگم كه آي مردم همين كه كلامي به كسي تبريك يا تسليت بگيد كافيه،ديگه لازم نيست براي چاپلوسي وسط شهر بنر بزني و پست جديد آقاي فولاني رو تبريك بگي !!! اما شما كه اختيارات داريد مي تونيد با يه سري دستورات جلوي اين اسراف ها رو بگيريد.چند دقيقه اي حرف زديم.گفتند جلسه مي ذاريم مطرح مي كنيم ببينيم چي ميشه.چند روز پيش خبر دادن كه به شركت هاي تبليغاتي ابلاغيه زدن كه ديگه كسي اجازه نداره روي بيلبورد هاي توي شهر بنر تسليت يا تبريك نصب كنه.كلي خوشحال شدم.بعضي جاها مردم رو بايد مجبور كرد.
+خيلي خسته ام،انگاري روحم كيلومترها راه رفته و حالا خسته و كوفته است.--آخه من به مسائل شب بيشتر علاقه دارم !!
و جمعيت 25 نفره اي كه صداي خنده هايشان سالن را مي لرزاند :)))
ديروز،يك روز پاييزي و البته كمي سرد،اول صبحي بيدار شدم و رفتم كمي پياده روي،لذت بخش است توي هواي سرد نرمش كني،چند دور،اطراق ميدان فوتبال محله چرخيدم،حسابي كه سرحال شدم آمدم خانه،هميشه وقتي قرار است يك دوست را ببينم توي دلم كلي ذوق و شوق دارم و البته كمي اضطراب،آماده شدم و راه افتادم، سوار تاكسي شدم،توي تاكسي كه بودم فهميدم آدم اگر آهنگ هاي 12 سال پيش ليلا فروهر را گوش بدهد خيلي بهتر از اين آهنگ هاي اجق وجق امروزي هست كه ذهن را ارام نمي كند كه هيچ بدتر گند مي زند توي اعصاب آدم،اصلا معلوم نيست اين شعرهاي درب و داغون را از كجا مي اورند !
مترو خلوت بود،يك اتفاقي افتاد كه خيلي خوشحال شدم،پسر و دختري با هم بودند،كنارشان جاي خالي بود،رفتم،نگاهم به صفحه لپ تاپش افتاد،ديدم دارد وببلاگ مستانه را مي خواند،هم ذوق كردم هم هول شدم و اصلا حواسم نبود كمي پرس و جو كنم ببينم مي شناسمش يا نه !
رسيدم بازارتهران،رفتم كمي بچرخم تا دوستم بيايد،چند دقيقه اي بودم كه دوست خوبم رسيد،رفتيم توي بازار،كمي خريد داشت،كلي توي بازار و مغازه ها چرخيديم،كلي حرف زديم،از همه چيز،چيزهاي جالبي براي لذت بردن توي بازار بود،خوب كه فكر مي كنم مي بينم ديدن دوست برايم خيلي لذت بخش است،لذتي كه نمي شود وصف كرد و بايد ديد.چند ساعتي چريخيدم . كلي حرف زدم،چاي خورديم.ظهر شد،يك چيزي گرفتيم و رفتيم توي يك بوستان كوچك كه دورمان پر كلاغ بود نشستيم و خورديم.روز خوبي بود خيلي خوب.
آستاره عزيز ممنون به خاطر روز زيبايي كه برايم رقم زدي.
بعدازظهر پاییزی،توی تاکسی،حوصله سر رفته ی
من و اعصاب همیشه خورد
راننده که از زن و زمین و زمان گله مند است و معلوم نیست باز دیشب سر چه
چیزی با همسرش دعوا کرده که حالا رانندگی می کند و پرحرفی که از من به شما
نصیحت هیچ وقت به زن هایتان رو ندهید،اگر بدهید سوارتان می شوند،مدام حرف
می زد و سعی می کرد من را هم به حرف بیاورد اما من فقط لبخند می زدم،حسابی
حوصله ام سر رفته بود و کلافه بودم،رفتم سراغ گوشی و برای بچه مسلمون یک تک
بیتی از ضیایی فارسی فرستادم !
-زاهد از گوشه ی منبر چه زنی این همه لاف / آنکه پیش از تو قدم زد به سرش نجار است
بداهه برایم نوشت :
--وانکه زیبنده آن سنگ لحد شد خط او / نه خط و خالِ بتُ تیشه ی آن حجار است
من هم بداهه برایش نوشتم :
-این خط و خال که اندر رخ من می بینی/همه از حرم نگاه مه آن دلدار است - مه منظورم همون چشم هست،دیگه ببخشید باید وزن ور جور می کردم :d
وقتی دید گرفتار وزن شدم و به سختی جور کردم نوشت :
--وزن و حجمیست به دل کو به غزل راه نیافت / آنکه درگیر چنین قافیه شد بیکار است
برایش نوشتم :
- تو زدی قافیه را زود ، و من فهمیدم / آنکه در شعر شده همره من استاد است
نوشت :
-- ز چنین نام که بر همره خود بنهادی / دل فغان دارد از آن داد که پُر بیداد است
نوشتم :
-چه کنم دوست سخن را دل من گفت نه من / شاید زان روز که دیده است تو را بیمار است - بیمار منظور همون مجنون هست !:d
-حسنی می دونستی من خیلی عاشقتم ؟
--روز هم میشه ابراز علاقه کرد خواهر من ! تو خواب نداری احیانا ؟
-آخه من بسکه دوست دارم دیونه شدم دیگه،اصن تو می دونی چقدر دوست دارم ؟
--نه نمی دونم !
-حیف شارژ ندارم و گرنه بهت زنگ می زدم می گفتم چقدر دوست دارم
--شارژ چند تومنی می خوای ؟!!
-یه 5 تومنی هم بفرستی کافیه،خیلی دوست دارما
داشت برای مادرم تعریف می کرد که :دو هفته پیش پسرم دچار تشنج شد بعد گفتند که جن زده شده باید ببریمش پیش فولانی تا دعا بنویسه خوبش کنه،رفتم و دعا گرفتم دو سه روزی دعا رو بستم به پیراهن پسرم،اما خوب نشد ،دوباره رفتم پیشش این دفعه گفت یه گوسفند بخردی بیارید من قربانی کنم و بدم به جن ها بعد ازشون بپرسم که چرا دست از سر پسر شما بر نمی دارند،رفتیم یه گوسفند خریدیم و بردیم بهش دادیم،گوسفند رو کشت و بعدش گفت امشب می ذارمش توی حیاط تا جن ها بیان ببرنش بعد باهاشون حرف بزنم،صبح رفتیم گفت که جن ها اومدن قربانی رو بردند بعد هم گفتند که پسر شما روی یکی از جن ها که کافر هم هست آبجوش ریخته معلوم نیست که ولش کنه یا نه !
به نظر شما رمال ها و دعا نویس ها خیلی زرنگن یا مردم ما ساده ؟
رفتم دانشگاه تسویه کنم یه برگه بهم داد گفت برو این مبلغ رو بریز بعد بیا تسویه کن،یه نگاهی کردم،بعد گفتم:عذر می خوام ما که روزانه دولتی بودیم،چرا باید اینقدر هزینه بدیم ؟ گفت نامه اومده گفتن باید این مبلغ رو بپردازید تا بتونید تسویه کنید !
دلم خوش همه جا می گفتم دولتی قبول شدم ! هم کلاسی های دوره دبیرستان رفتن ازاد و راحت مدرک گرفتن من دولتی قبول شدم و... هیچی به هیچی ...
از آگاهی احضاریه اومده بود که فلان روز خودتون رو معرفی کنید.کمی ترسیدم،بسکه این جور جاها بد رفتاری و بی عدالتی دیدم کمی می ترسم،به دوستم خانم تاجیک زنگ زدم و گفتم فردا می رم آگاهی حواست باشه اگر مشکلی بود و نگهم داشتند یه طورایی کمکم کنی.رفتم گفتند برید پیش فلانی،رفتم،بازپرس بود ،یه سری مشخصات پرسید از خودم و خانواده ام،بعدش هم گفت جرم شما فروش وی* پ*ی ان هست،جا خوردم،گفتم ولی من این کار رو نمی کنم،گفت سند و مدرک داریم که فولان سایت به اسم شماست،گفتم نه من همچین سایتی ندارم،این دامنه رو من دو سال پیش ثبت کردم و تحویل دادم موضوعش هم گرافیک بود حالا اگر اون این چیزها می فروشه دیگه من خبر ندارم،گفت به ما ربطی نداره ما شما رو می شناسیم این سایت هم به اسم شما ثبت شده،گفتم خوب درسته من ثبت کردم ولی دست من نیست،شما برید پیگیری کنید از کدوم شهر بروز میشه،اصلا برید قسمت خریدش ببنید شماره حساب کی هست ؟ من نیستم که،هر چی گفتم حرف خودش رو می زد،پرونده رو تکمیل کرد و گفت می فرستمت دادسرا اونجا تکلیف معلوم میشه،چند دقیقه ای بودم تا بفرستنم دادسرا یهو یکی اومد احوالپرسی کرد،دیدم همکلاسی دوران دبیرستانم هست،کلی حرف زدیم،بهش گفتم چرا اینجام،رفت با بازپرس حرف زد بعد اومد گفت که من حرف زدم و کارت خودم رو به عنوان ضمانت گذاشتم تا چند روز دیگه برای دادگاه،اونجا هم خودم باهات میام حل میشه.
+آقا گوشیم خرابه خو بیاد گلریزون کنید من یه گوشی بخرم
چند روز پیش یکی از دوستام گفت سایتش به مشکل برخورده و خواست کمکش کنم،من هم گفتم که فایل هایی که error داره رو برام بفرست تا ببینم چه ایرادی داره،برام فرستاد،من هم نشستم و شروع کردم به پیدا کردن اشکال هاش،بعدش هم یه سری کدهاش رو کلا پاک کردم و از اول نوشتم،آخرش هم تست کردم دیدم که هیچ اشکالی نداره و درست اجرا میشه،رفتم که براش ایمیل کنم هر کاری کردم ایمیل ها باز نشد،بهش گفتم،اون هم گفت که ضروریه و باید سریع بفرستم چون سایتش کلا بالا نمیاد و ارور میده،بعد بهم گفت که برو توی فولان انجمن بعد از طریق پیغام خصوصی برام بفرست کدش رو،من هم رفتم و فرستادم.دوباره زنگ زد و گفت که کد کار نمی کنه و بازم error میده.گفتم بهش که من تست کردم و هیچ مشکلی نداشته حتی چند بار هم تست کردم،گفت کار نمی کنه،دوباره نشستم و کلی نیگاش کردم و باز بعد نیم ساعت براش فرستادم،بازم گفت کار نمی کنه،کلافه شدم گفتم که اون رمزت رو بده من برم ببینم چرا کد رو می فرستم برات به دست تو که می رسه مشکل داره میشه !!
رفتم چک کردم،وقتی کد رو دیدم یعنی منفجر شدم از خنده :))))
جان من شما نگاه کنید کدی که [ این جوری ] به دست کسی برسه چجوری آخه باید کار کنه ؟!!!
اعتراف می کنم
1-
اکثر دوستای خوبم و کسایی که باهاشون راحتم و می تونم باهاشو حرف بزنم
پسرن...نی می دونم چوجوریاس اما با دخترهای زیادی دوست نیستم.
2- اصلا
نمی تونم مثل یه خانم لباس بپوشم، همش باید اسپورت باشم، واسه یه برنامه ای
که مجبور می شم خانم باشم اونقدر کلافه می شم که آخرش می زنم بیرون....
3- کار خبر رو دوست دارم اما اونقدر توش غرق شدم که دارم خودمم می شم خبر
4- معتادم به نت ، معتادم به نوشتن اما دیگه اصلا حسش نیست....فقط یه هوسه که میاد و میره
5- عاشق اینم که یکی بهم هدیه بده هر چی هم پر زرق و برق تر بهتر( توجه داشته باشید تولدم نزدیکه :دی)
6-
عاشق اینم با یه آقا برم بیرون و دستمو بگیره و از خیابیون ردم کنه و کمکم
کنه مثلا از روی جوب آب بپرم یا توی زمستون حواسش باشه زمین نخورم.
7-
هلاک تعریف و تمجیدم، اینکه نگاه ها رو به خودم جلب کنم، هر چی تعداد نگاه
بیشتری به من باشه و توجه بیشتری جلبم بشه حالم بهتره( روانی نیستم خب)
8- یکی از فانتزی هام داشتن یه پسر چشم ابرو مشکی و تخسه، به اسم آرش، حالا باباش اصلا مهم نیست.
9- دوست پسر و دوست پسر زیاد داشتم، عاشق هم زیاد داشتم اما فقط یه نفر منو تا الان زنده نگه داشت که بد جور دلمو هم شکست.
10- اعتراف می کنم از این بچه سوسولام که از کار کردن بیزارم و اگه تامین مالی بشم اصلا حاضر نیستم کار کنم.
11-
عاشق اینم که یه 206 سفید داشته باشم( البته آققای دوست پسر داشته باشن)
بعد آهنگ رز صحرایی از استینگ رو بزاریم شب باشه بریم النگدره دور دور.
12- هلاک اینم که نوازش بشم مثل گربه
13- گفتم گربه یادم اومد از آب و خیس شدن هم بدم میاد:دی
14- اخلاق گربه ای ای هم دارم
15- من خسته شدم شما چی؟؟؟؟:دی
مرسی توتی عزیز من
+ اسی بلک سابق.
-توی عمرم فقط یک بار به کافی شاپ رفتم،اون هم یک دوستی من رو برد و چایی خوردیم فقط،یه کافی شاپ هست اینجا اسمش هم توت فرنگی هست خیلی دوست دارم برم ولی هنوز نشده !
-هیچ وقت به سینما نرفته ام !
-گاهی وقتها نیمه شب می روم گوشه خانه و گریه می کنم تا سبک شوم.
-یک بار توی ترمینال اونقدر خواهر بزرگم رو ماچ کردم که بعد که کارمون تموم شد دیدم همه ملت دارن نگاهمون می کنن :|
-یه بارم داداشم رو آوردم مدرسه مدیر ظالممون رو حسابی زد.
-خونه همسایه داشتم به دختر کوچیکشون ریاضی درس می دادم بعد پاک کن اش تموم شد رفت بخره،من هم تو اتاق بودم،بعد خواهر بزرگش اومد تو خونه،متوجه من نشد،چند دقیقه که گذشت رفتم به سمت حال تا ببینمش بعد دیدم داره کارهای بد بد می کنه بعد رفتم از پنجره پشتی پریدم رفتم بیرون،زنبور م منو نیش زد !
-دوست ِ دختر زیاد دارم ولی دوست دختر ندارم،گاهی دلم می خواد داشته باشم
-وقتی از گنبد کاووس اومدیم تهران توی اتوبوس کلا گریه می کردم ! آخرش دیگه اشک کم اوردم فقط هق هق می کردم
-از پسرهایی که به دروغ به هر دختری می رسن می گن تو اولین نفر و تنها ترین کسی که من دوستش دارم بدم میاد ! رک و راست بگو داشتی نمی میری که !
-از کسایی که وقتی یه سوال می پرسی توی جواب دادن سعی دارن خودشون رو یه آدم حرفه ای و باسواد نشون بدن و شما رو هم یه آدم بی سواد خوشم نمیاد.
-از کسایی که تهران نشین بودن رو با کلاسی می دونن و فکر می کنن که از بقیه برترن خوشم نمیاد ! همچنین کسایی که لهجه دار بودن یک نفر رو سوژه برای تمخسر می کنن.
-گاهی دلم می خواد همخوابگی رو تجربه کنم.
+خیلی چیزها یادم بود یهویی همه اش پرید،شاید توی یه پست دیگه نوشتم.
چقدر این خردادی ها زیادن :)
تولدت مبارک کتایون جون ...
برات آرزوی سلامتی دارم و آرامش... آرامشی که فکر کنم خیلی وقته ازت دور شده.آرامشی که منم دنبالشم....
+ آقای آرام همون پرشان خودمون.
تولد بهانه قشنگیه برای یه یاد هم بودن،یه کم دور و برمون رو نگاه کنیم می بینیم که همه یه جورایی از زندگی گله دارن،ما هم جز همون "همه" هستیم،ما هم گله می کنیم،گاهی وقتها هم دلیلی برای شاد بودن پیدا کردن خوبه،یه دلیل کوچیک برای اینکه یه چند دقیقه ای شاید باشیم و شایدمون رو هم تقسیم کنیم،امروز تولد مریم (مهرآسا)هست،مریم رو خیلی دوست دارم،خیلی برام عزیز هست،نمی خوام اینجا ازش تعریف کنم،اما بودن بعضی آدمها اینو به آدم ثابت می کنه که هستند کسایی که نسبت فامیلی باهات ندارن اما از خانوادت هم بهت نزدیک ترن،چند روز دیگه هم تولد آبجی کتایون جونم هست که اونم به وقتش تبریک می گم بهش.
تولدت مبارک آبجی مریم عزیز.
+تولدت مبارک زمستانه عزیز،چقدر زیاد شد تولد ها :دی
اون نوشته های توی هدر وبلاگم دستخط خوشگل ساعت 25 عزیز هست.
تولدت مبارک رفیق خیلی خیلی مهربون.

مراقب باشید.گاهی وقتها ادم گول این جور فیک پیج ها رو می خورن و رمز ایمیلشون لو میره! شما گول نخورید !
+ دفعه قبل یه تیتر زدم "هک نشید" خوشبختانه بعد از 5-6 ساعت آدرس رو فیلتر کردند ! حالا ببینم این بار چی میشه !
++ بعد تر نوشت [7 ساعت بعد ]: فیلتر نشد ولی ظاهرا هاستی که این فایل ها روش بود رسیدگی کرده و اکانت طرف رو بسته ! دستشون درد نکنه !