ماه من

خيالت كافيست

براي بي خيال شدن از پزشك خانواده....

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند ۱۳۹۱ساعت 13:51  توسط توت فرنگي   | 

گرماي وجودت در زمستان

نقض مي كند

"با يك گل بهار نمي شود" ها را ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 20:11  توسط توت فرنگي   | 

چشمانت را ببند ماه من

دلــم

براي غصه هايم تنگ شده ....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۱ساعت 21:41  توسط توت فرنگي   | 

موهايت را

شرابي رنگ كن بانو

دلم كمي مستي مي خواهد...

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ساعت 18:45  توسط توت فرنگي   | 

يك سال گذشت

نه تو آمدي

نه خيالت رفت

.

.

بگذريم ، تولدت مبارك :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ساعت 23:37  توسط توت فرنگي   | 

كلاغ را نمي دانم

اما من هنوز

به تو نرسيده ام ...

+ اخطار امنيتي !

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 23:55  توسط توت فرنگي   | 

ماه من 

حرف  خداحافظی که می شد

می ترسیدم 

از "تنهــا" شدن...

حالا تو رفته ای و من

 "تنها" نیستم

خیانت کرده ام به تو و مهربانی هایت

روزها "یادت"

شب ها "خیالت "

همدم تنهایی های من شده اند

+یکی بیاد این پست رو گردن بگیره (1)

----------------------------------------------------

نسیم ، چه در چشمهای  پسرک دیده ای که اینگونه دیوانه وار دوستش داری و التماس آغوشش را می کنی ! بگذر و برو،این آغوش را برای کسی نساخته اند ! راستی شما در چشمهای پسرک چه می بینید ؟



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 14:19  توسط توت فرنگي   | 

می گم خدا

" غصه " 

هم روزه رو

باطل می کنه ؟


+ شعر نوشت : بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت/شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است

+ لعنتی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 22:22  توسط توت فرنگي   | 

انشای دلم را توصیف تو گذاشته اند

ماه من

....

طفلی دل من

چه بنویسد ؟

....

باید خودت را بیاورم اینجا، نشانشان بدهم...

تا بدانند ماه من را نمی شود توصیف کرد ...

+دلم می خواد برم رو پشت بوم بخوابم ولی نمیشه ! دلم می خواد برم رو درخت کاج،برم بالای بالا نوک درخت وایستم ولی اینجا درخت کاج نداریم،دلم می خواد غروب که میشه برم خودم رو پرت کنم توی چمن زارها،دراز بکشم و آسمون رو نگاه کنم اما نمیشه،پارک های اینجا شده مکانی واسه تجمع یه مشت ارازل که نمیشه نزدیکشون شد ! دلم می خواد با دوچرخه برم بیرون و کلی بچرخم ولی دوچرخه ندارم !

+ این  دیروز برام قرص مسکن آورده بود،ولی عجب قرصایی هستا ! آروم آروم می کنه آدمو !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 18:13  توسط توت فرنگي   | 

ماه من

قول داده بودم صورتم

فقط میزبان بوسه های تو باشد و بس

مرا ببخش

پیمان شکستم

باران دیوانه که حرف گوش کن نیست

+ تشکر سیمای عزیز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ساعت 10:13  توسط توت فرنگي   | 


پرسیدم رو به راهی ؟

گفت : اگه بدونم از کدوم راه میاد....  (رها )

+ عکس فروردین 90

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۱ساعت 12:19  توسط توت فرنگي  

ماه من

برای پاسخ سوال دلتنگی ام

چند خط جای خالی بگذارم ؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 16:2  توسط توت فرنگي   | 

یه تیکه سیمان از دیوار می کَند،می ذاشت لای یه کاغذ و از دیوار 7-8 متری پرتش می کرد اون طرف

چند دقیقه به آسمون چشم می دوخت و منتظر می شد

یه نفر از اون طرف دوباره پرتش می کرد این طرف ، این بار توش همراه سنگ یه ته سیگار روشن هم بود 

+از  خاطرات زندان

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 20:23  توسط توت فرنگي   | 

ماه من

از هر چه راه است خسته شده ام

چاهی نشانم بده

یا عزیز می شوم ...

یا ....

+ عکس من، تشکر از معصومه عزیز

+ پرواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰ساعت 12:6  توسط توت فرنگي   | 

عشق های Expire شده ی تان را Crack  کنید.

بسته های آموزشی "دروغ" ، صد در صد تضمینی.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ساعت 15:33  توسط توت فرنگي   | 

گریه که می کند،تحسینش می کنند و می گویند وفادار است،لبخند که می زند سرزنشش می کنند و می گویند می خواهد خیانت کند.

بیچاره زن بیوه.


برچسب‌ها: نگاه مردم, حماقت, زن بیچاره
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۰ساعت 15:19  توسط توت فرنگي   | 

هواپیمای بدون سرنشین من

قلبم را برای فرود ات آماده کردم

جان دلم ، می آیی یا بزور تو را بنشانم ؟

+به نظر من پسرها قبل اینکه به کسی علاقه مند بشن باید مرد باشن به معنای واقعی.

پسری که تا تقی به توقی می خوره به فکر خودکشی می افته هیچ وقت نمی تونه تکیه گاهی برای یه زن باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ساعت 18:42  توسط توت فرنگي   | 

ماه من

بتاب...

که دیگر دلم تاب نبودن هایت را ندارد...

+بتاب ، بتاب و روشن کن این شبهای تاریک و خوفناک را...

بتاب و روشن کن چراغ دل خسته ام را...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۰ساعت 13:34  توسط توت فرنگي   | 

بی تاب می شوم

         وقتی نیستی...

می شکنم

           وقتی قرار نیست بیایی......

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ساعت 13:44  توسط توت فرنگي   | 

عشق را زمانی دیدم...

که مادری به زانو نشست...

تا اشکهای کودک 7 سال هاش را پاک کند...





+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 23:25  توسط توت فرنگي   |