خيالت كافيست
براي بي خيال شدن از پزشك خانواده....
نقض مي كند
"با يك گل بهار نمي شود" ها را ....
شرابي رنگ كن بانو
دلم كمي مستي مي خواهد...
نه تو آمدي
نه خيالت رفت
.
.
بگذريم ، تولدت مبارك :)
ماه من
حرف خداحافظی که می شد
می ترسیدم
از "تنهــا" شدن...
حالا تو رفته ای و من
"تنها" نیستم
خیانت کرده ام به تو و مهربانی هایت
روزها "یادت"
شب ها "خیالت "
همدم تنهایی های من شده اند
+یکی بیاد این پست رو گردن بگیره (1)
----------------------------------------------------
نسیم ، چه در چشمهای پسرک دیده ای که
اینگونه دیوانه وار دوستش داری و التماس آغوشش را می کنی ! بگذر و برو،این
آغوش را برای کسی نساخته اند ! راستی شما در چشمهای پسرک چه می بینید ؟

می گم خدا
" غصه "
هم روزه رو
باطل می کنه ؟
+ شعر نوشت : بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت/شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است
+ لعنتی

انشای دلم را توصیف تو گذاشته اند
ماه من
....
طفلی دل من
چه بنویسد ؟
....
باید خودت را بیاورم اینجا، نشانشان بدهم...
تا بدانند ماه من را نمی شود توصیف کرد ...
+دلم می خواد برم رو پشت بوم بخوابم ولی نمیشه ! دلم می خواد برم رو درخت کاج،برم بالای بالا نوک درخت وایستم ولی اینجا درخت کاج نداریم،دلم می خواد غروب که میشه برم خودم رو پرت کنم توی چمن زارها،دراز بکشم و آسمون رو نگاه کنم اما نمیشه،پارک های اینجا شده مکانی واسه تجمع یه مشت ارازل که نمیشه نزدیکشون شد ! دلم می خواد با دوچرخه برم بیرون و کلی بچرخم ولی دوچرخه ندارم !
+ این دیروز برام قرص مسکن آورده بود،ولی عجب قرصایی هستا ! آروم آروم می کنه آدمو !
ماه من
قول داده بودم صورتم
فقط میزبان بوسه های تو باشد و بس
مرا ببخش
پیمان شکستم
باران دیوانه که حرف گوش کن نیست
ماه من
برای پاسخ سوال دلتنگی ام
چند خط جای خالی بگذارم ؟

چند دقیقه به آسمون چشم می دوخت و منتظر می شد
یه نفر از اون طرف دوباره پرتش می کرد این طرف ، این بار توش همراه سنگ یه ته سیگار روشن هم بود
+از خاطرات زندان
بسته های آموزشی "دروغ" ، صد در صد تضمینی.
بیچاره زن بیوه.
قلبم را برای فرود ات آماده کردم
جان دلم ، می آیی یا بزور تو را بنشانم ؟
+به نظر من پسرها قبل اینکه به کسی علاقه مند بشن باید مرد باشن به معنای واقعی.
پسری که تا تقی به توقی می خوره به فکر خودکشی می افته هیچ وقت نمی تونه تکیه گاهی برای یه زن باشه.
بتاب...
که دیگر دلم تاب نبودن هایت را ندارد...
+بتاب ، بتاب و روشن کن این شبهای تاریک و خوفناک را...
بتاب و روشن کن چراغ دل خسته ام را...
بی تاب می شوم
وقتی نیستی...
می شکنم
وقتی قرار نیست بیایی......
که مادری به زانو نشست...
تا اشکهای کودک 7 سال هاش را پاک کند...