گاهی وقت ها آدم از دنیای واقعیش پناه می بره به دنیای مجازیش. اما من همیشه این جوری بودم.

همیشه از دنیای واقعیم دل خوشی نداشتم و می وامدم دنیای مجازی.چراش دیگه بماند.

دنیای مجازی برام خوب بود.دوست های خوب.خواهرهای جدید که هر کی تجربه های خیلی خوب یداره و می تونه کمکت کنه

. کلا دنیای مجازی میشه یه خونه جدید با یه خانواده جدید. من به این دنیای مجازی وابسته شدم.

ناخودآگاه و دل کندن ازش هم برام سخته. حالا شما فکر کن یه روز اونقدری بهت بد بگذره که یه بغض سنگین تو دلت بزرگ شه و رشد کنه.

نتونی خوبش کنی،به امید اینکه میای تو دنیای مجازی و با دوستهات حرف می زنی و خوب میشی.

کمکت میکنن تا خوب شی.اما وقتی میای ،می بینی یکی از دوستهای خیلی خوبت خداحافظی کرده و رفته.

دوستی که میاد تو زندگیت،خودش رو جا می کنه،اما یهوی می خواد بی خبر بذاره و بره.

حالا فکر کن تکلیف اون بغض چی میشه.

شاید بهتر باشه کمی از دنیای مجازی فاصله بگیرم تا دیگه همچین ضربه های ازش نخورم.

---- نباید بستن اندر چیز و کس دل/که در برداشتن کاریست مشکل

نوشین دیشب ازم خواست وبشو حذف کنم.اما من حذف نکردم.ولی اونقدر اعصابم خورد شد که به هم ریختم و زدم بیرون.

 دلم می خواد دوباره نوشین بیاد و شروع کنه به نوشتن.

هر کسی تو زندگیش دلایلی داره برای هر کارش،که ماها نمی دونیم.

هر کسی می تونه با منطق خودش کارش رو ثابت کنه.

اما نوشین عزیز خواهشا کنارمون بمون.

تا این خانواده خوش باشه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰ساعت 11:41  توسط توت فرنگي   |