بچه که بودم وقتی آبجی فاطمه صدام می کرد و می گفت : "داداشــم" یه حس خیلی بزرگ و قشنگ بهم دست می داد.وقتی حس می کردم اونقدری منو دوست داره که منو مال خودش می دونه،بال در می آوردم.

چند روز پیش هم یه کسی بهم گفت :حســنم،و من باز هم مثل همون کودکی اون حس رو پیدا کردم.یه حس رها بودن.حس پرواز.

و چقدر زیباست کاربرد این "میم" مالکیت از عمق قلب های مهربون...


+به تـــوتیا حتما سر بزنید ! نوشته هاشو دوست دارم ! یه پیشنهاد قشنگ هم داره !

+ راستی من زن دارما ! ولی شوما به یه زنم نداریم سر بزنید !

+شعر نوشت:بسیار در این کهنه سرا معرکه دیدیم/بازیچه اطفال تماشای دگر داشت!

+ماه من بتاب و شب های تارم را روشنی بخش.منتظر نگاهت هستم.

+عاشق نوشته های دکترشریعتی هستم.اگه شما هم دوست دارید به وبلاگ زیر سر بزنید.

*اســـرا *

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:8  توسط توت فرنگي   |