اکرم جان،بیا دخترم ببینم انشا چی نوشتی!
خانم اجازه،به نام خدا !
ما خانواده مان همه شان با سواد هستند! ما خیلی روشن فکر هستیم،پدرم لیسانس دارد.
هر سال کربلا می رود !می گوید انجا جنس ها ارزان است ! زیارت امام حسین می رود تا گناه هایش پاک شود،پارچه زیاد می خرد و با خودش می اورد !
برادرم کارشناسی ارشد کامپیوتر دارد،وقتی به دوستانش می رسد آنها بحث های خوبی می کنند،مثلا با هم در مورد جنگ جمل حرف می زنند که ببیند مقصر عایشه بود یا طلحه و زیبر یا کسی دیگر! یا مثلا بحث می کنند که چرا ابوبکر به ناحق به خلافت رسید،وسط حرفهایشان آنها را لعنت می کنند ! تازه می گویند عمر خیلی آدم بدی بوده است!
مادرم هی دعا می خواند و می گوید که ظهور حضرت مهدی عقب افتاده است! پس دعا می کنم که بیاید!
همه فامیل هایمان هم روشن فکر هستند! دور هم که جمع می شوند از بس روشن فکر هستند نوبت به حرف زدن به بقیه نمی رسد،آنقدر با معرفت هستند که اسم همه را می آوردند و یادشان می کنند ! حتی گاهی حرفهایشان را یواشکی می زنند،مثلا مادرم می گفت عطیه دختر فاطمه خانم مشکل دارد که کسی خواستگاری اش نمی آید،این را آرام در گوش خاله گفت،اما من هم شنیدم !
وقتی با مادرم به مسجد می رویم این بحث ها خیلی بیشتر می شود،آنجا همه احوال بقیه را از همدیگر می پرسند! معمه عطی دیروز از مادرم پرسید:این همسایه غربتی تون می خواد بیاد تو کوچه ما نمی دونی تو کدوم آپارتمان می خوان خونه اجاره کنن،اه اه اه دخترشو دیدی چقدر افاده ایه !
خانم اجازه فقط من نمی دانم چرا ما که این همه روشن فکر هستیم همه چیزها خوب مال این خارجی ها می شود،فضا آنها می روند،کامپیوتر آنها تولید می کنند،بهترین گوشی ها از خارج می آید،اصلا همه چیز خارجی اش خوب است ! تمام !
اکرم جان من شنیدم اونجا وقتی دو تا تحصیلکرده کنار هم میشن،میان فکر می کنن تا یه کاری بکنن یا چیزی بسازن که به مردم دنیا کمک کنه !
+با تشکر از میس الی !