رستاک منو به یه بازی وبلاگی دعوت نکرد،گفتم منم بنویسم شاید جالب باشه.اسم بازی هست اولین ها،که رستاک منو دعوت نکرد،فکر کنم چیزهای جالبی بشه،اگر دوست داشتید می تونم به رستاک بگم شما رو هم دعوت نکنه،خوب بریم سر اصل مطلب،یعنی نوشتن اولین های من تا جایی که یادم بیاد.
اولین فیلمی که توی سینما دیدم رو اصلا یادم نمیاد،فقط یادمه رستاک هیچ وقت منو به سینما دعوت نکرد.به قول فاخته دو نقطه دی !
اولین کتابی درست و حسابی که خوندم،سینوهه بود،به کسی هم ربطی نداره که رستاک هم اولین کتابش همین بوده !
اولین دختری که بوسم کرد،از برو بچ نامحرمها،ناهید خانوم بود،وقتی بهش ریاضی یاد می دادم،هی به هر بهونه ای بوسم می کرد.اولین بارش هم 5 ساله بودم منو بوس کرد.بوس که چه عرض کنم وقت به من می چسبید ول کن نبود !
اولین دختری که لپمو کشید هم همین دختره چش سفید بود،وقتی بارش املاء می گفتم لپمو کشید و گفت:اَچنک من(ترجمه:حسنک من،خو بنده خدا لکنت زبان داشت).می دونی من چون تپل بودم این دختره ناهید همش فکر می کرد یه ده سالی ازم بزرگتره،یه جوری با من حرف می زد و به من ابراز علاقه می کرد انگار با یه نی نی طرفه !
از همین تریبون اعلام می کنم جای رستاک خال بود اون موقع ها !
اولین دختری که بهش ابراز علاقه کردم،دختر معلم کلاس دوم مون بود،اون بچه شهری بود و من روستای ،خداییش خیلی خوشگل بود،موهای طلایی رنگ چشاش سبز،اولین بار که آوردش کلاس،خودش رفت کار داشت،منم مبصر بودم،بچه ها رو دک کردم، حسابی بهش ابراز علاقه کردم در انواع مدل و سبک از بوس گرفته تا (آقا این جا رو شطرنجیش کن قربون دستت) آغوش گرم و این صوبتا جالب این بود از من خوشش اومده بود،اما زیاد ابراز علاقه نکرد و فقط به هفت هشت تا ماچ قناعت کرد،(اون قانع بود هفت هشت تا ماچ کرد،یه ضرب و تقسیم کنید ببینید من چقدر ماچش کردم :دی)،به جان خودم من به ناهید خیانت نکردم،آخه خعلی از ناهید خوشگل تر بود.
اولین باری که توی مدرسه حسابی کتک خوردم،کلاس اول بودم،یه پسره لپ ناهید رو کشید و در رفت،منم عینهو فردین رفتم بزنمش،بعدش عینهو بهمن مفید عجیب کتک خوردم از پسره و دوستاش !
اولین باری اقرار به تنهایی کردم وقتی بود که آبجی بزرگم ازدواج کرد،5-6 سالم بود،شب و روز کارم گریه شده بود.نمی دونم این ناهید کوفتی این جور موقع ها کجا غیبش می زد !
اولین نمایشنامه ای که بازی کردم توی مهد،نقش گرگ رو دادن به من،نقش بره رو هم نامردها به ناهید ندادن،نقش چوپان با ناهید بود،بره هم یه دختره بود اصلا خوشم نمی اومد ازش.همش حسادت می کرد که من و ناهید شاگرد ممتاز بودیم.
اولین باری که شوک سختی بهم وارد شد،وقتی بود که داداش حسینعلی رو چاقو زده بودن.
اولین گوشیم یه موتورولا بود !
اولین دوست مجازی ام پگاه بود.
اولین باری که خیلی ذوق کردم کلاس سوم ابتدایی بودم،عجیب سرما خورده بودم،نمی تونستم درست حرف بزنم چه برسه برم پشت میکروفن اذان بگم.رفتم دفتر مدرسه و گفتم امروز نمی تونم اذان بگم،بعدش که اومدم بیرون موقع اذان دیدم دارم خودم اذان میگم،نگو قبلا صدای منو ضبط کرده بودن،امروز پخشش کردن،خیلی ذوق کردم،اصلا سرماخوردگیم یادم رفت.تا رفتم خونه اول رفتم واسه ناهید این جریان رو تعریف کردم !
اولین فیلم تاثیرگذار یادم نیست!
اولین هدیه،هدیه ای نگرفتم تا حالا !
اولین مرگ تاثیر گذار مرگ داداش مقدادم بود .
اولین وبلاگ ! عرفان نامه!
اولین دفترچه خاطرات،سر سید زیاد داشتم که روزنوشت می نوشتم،یادم نیست اولیش کی بود.
اولین شنا،من تو آب بزرگ شدم دقیق یادم نیست،فقط اولین باری که به آب زدم من و داداش حسینعلی سوار خر بودیم توی رودخونه،خر بدبخت یه پاش فرو رفت عجیب،کج شد،بعدش ما افتادیم توی آب.
اولین باری که احساس کردم آدم مفیدی ام 13 سالم بود که آیلار 5 ساله رو از رودخونه نجات دادم،خیلی وحتشناک بود رودخونه،ولی دلو زدم به آب گرفتمش.
اولین باری که جو گیر شدم و14 سالم بود خواستم ازدواج کنم ،وقتی پسر عمه بزرگه عاشق دختر عمه کوچیکه شده بود و تریپ ازدواج و این حرفها،منم جو گیر شدم و گفتم من از این ها چی کم دارم منم زن می خوام،اگه گفتید کی رو می خواستم ؟ نه دیگه،اسمش ناهید بود ولی اون ناهید خانوم بالایی نه یه ناهید دیگه بود.
اولین نماز روزه رو یادم نیست !
احتمالا اولین باری که رستاک از دست من حرصش در بیاد بعد از حوندن این پست خواهد بود ! :دی
بعدتر نوشت:
اولین زخم بد جور روی بدنم وقتی بود که رفتن دنبال جوجه کفتر قاسم مون،روی یه دیوار خرابه رفتم ،دیوار اومد روم،کله ام پر از خون شده بود،بنده خدا زن همسایمنون دیده بود می زد توی سر خودش و می گفت وای حسنی چیکار کردی خودت رو آخه تو.دمش گرم کلی بهم رسید ! آخه ما کفتر زیاد داشتیم گم شدن یکیشون مهم نبود،ولی اونو نوشن کرده بودم بدم ناهید :(
اولین باری که تصادف کردم،با دوچرخه تند داتشم می رفتم یه مرد اومد جلوم اصلا فرمون رو کج نکرد و طرف رفت رو هوا ! خوب بود هم محلیمون نبود !
اولین باری که شاگرد اول کلاس شدم همون کلاس اول بود،بعدش کلا تا سال سوم دبیرستان همش من اول شدم،(تابلو بود خواستم از خودم تعرف کنم ؟ )
اولین باری هم که وقتی یه کار خیری کردم و بعدش حالمو گرفتن وقتی بود یه دختره رو نجات دادم از رودخونه،وقتی اومدم بالا مادرش یه سیلی مشتی بهم زد ! کلا من باید غریق نجات می شدم !
+مهمان هیات مجازی وبلاگستان شویم .