می دانم شکسته ای،خیلی هم با درد شکسته ای.همه چیز را می دانم.حتی می دانم که تو را که شکسته،حتی می دانم چگونه تو را شکسته،می دانم چقدر زجر کشیدی،برای همین است که می گویم بمان،بمان و بجنگ برای چیزی که می خوای.بمان و نشان بده آنقدر قدرت داری که از یک یا چند بار شسکتن کم نمی آوری.بمان و خوشبختی کن،مطمئن باش بد ترین ضربه ای که خواهد خورد روزیست که ببیند خوشبختی،و بدان آن وقت او نمی شکند،او روزی هزار بار می میرد،هر چه باشد او هم انسان است،مطمئن باش روزی هزار بار آرزوی مرگش را می کند.خوشبختی تو قدرتنمد ترین سلاح توست در برابر او.در برابر او که انسانیت را زیر پا گذاشت.برای او که فکر می کرد چون خودش وفادار نیست لابد هیچ کسی وفادار نیست.برای او که تو را شکست.بمان و خوشبختی بساز.بمان و بجنگ برای آنچه از تو گرفته است.بمان و شروع کن.برای شروع هیچ وقت دیر نیست.و این را بدان آنقدر عشق به تو می دهم که یادت برود روزی شکسته ای.برای تک تک زخمهایت مرهم می شوم.برای تک تک لحظه های دلتنگی ات مونس می شوم.برای تک تک روزهایی که با گریه خوابیدی برایت شادی می آورم.برای روزهایی که تنها بودی .برای روزهایی که درد می کشیدی و به من نمی گفتی.اما نمی دانستی بعضی چیزها را لازم نیست بگویی،اما یادت رفته بود عاشقی که شب ها نمی خوابد دارد توی آینه قلبش تو را می بیند و شکستنت را.تو را و درد کشیدنت را.برای هر دردت هزار بار درد کشیدم.برای هر زخمت هزار زخم به قلبم زدم.برای هر شب بی خوابی ات هزار شب بی خواب شدم.تو نمی گفتی و من می فهمیدم.تو نمی نوشتی و من می خواندم.دلت را.دفتر دلت را می خواندم از روی صدایت می خواندم.می دانستم وقتی درد داری مرا طرد می کنی.می خواستی تنهایی بشکنی.اما من هم شکستم.بمان تا بمانم.بمان و ایمان داشته باش برایت مرهم می شود.بمان زندگی راهش دراز است.لااقل برای تو کلی راه مانده.شاید من به آخر برسم اما نمی گذارم تو به آخر برسی.
بمان....
بمان...
بمان...
و بمان...