نمی دونم شماها تا چه حد دنیای مجازیتون و واقعی تون با هم گره خورده،اما برای من زیاد،حالا همه می دونن این وبلاگ رو من یعنی حسن سعادتی اطهر می نویسم،توی کل ایران هم یه دونه حسن سعادتی اطهر هست و بس،چون فامیلیمون رو عوض کردیم و اینو جدید گذاشتیم،این وب من رو خیلی ها که توی دنیای  واقعی منو می شناسن می خونن،اما خوب خیلی هاشون اهل کامنت گذاشتن نیستند،فقط می خونن،حرفی داشته باشن هم بهم پیامک می دن،از جمله داداش هام،پسرعمه ام،خیلی های دیگه از فامیل،دوستای دوران دانشگاهم،بعضی همکارهام،و غیره و غیره،هیج وقت هم سعی نکردم به خاطر اینکه اون ها من رو می خونن خودم رو محدود کنم و از چیزی بترسم،چون چیزی برای پنهان کردن نداشتم،حتی وقتی پست زندان رو نوشتم همون لحظه خیلی هاشون زنگ زدند و پیام دادند که این رو ننویس دوست نداریم آبروت بین دوستات بره،اما من اون رو برنداشتم،دوست ندارم خودم رو پنهان کنم،اگه فلانی یا بهمانی قراره من رو به خاطر اینکه رفتم زندان ول کنه همون بهتر که ول کنه.حتی چند تا از دوستام که همسن من نیسند و خیلی بزرگتر از من هستند از جمله مدیر فروش شرکت بیمه سامان بهم زنگ زد و گفت یعنی من اینقدر دوست بی معرفتی برات بودم که باید درد هات رو از توی اینترنت بخونم؟کلی ناراحت شده بود،می گفت چرا بهم نگفتی مشکل داری،چرا بعدش که اومدی بیرون نگفتی تا کمکت کنم؟می دونید ،اونقدری اطرافیانم رو می شناسم که نخوام خودم رو پنهان کنم و یه مشت دروغ تحویل شماها بدم.هر چی نوشتم و خوندید خودم بودم و هستم،حسن سعادتی،کسی که وقتی جاش باشه شوخی می کنه و جاش باشه جدی حرف می زنه.حتی گاهی که غم دارم غمم رو نمی گم و سعی دارم کسی که میاد وبلاگ من شاد بره بیرون.یه محیط گرم و دوستانه.پست قبل من هم همش یه شوخی بود،،خواستم بگم اونهایی که خداحافظی می کنن دنبال اینن که جلب توجه کنن،که البته منظورم کلی بود،اما یه نکته ای که پیش اومد این بود که دیدم یکی از شاگردهام یه کامنتی برام نوشت.نمی دونم حرفش جدی بوده یا شوخی،نمی دونم،شایدم خیلی از شماها این پست من رو جدی گرفتید و فکر کردید واقعا من دنبال شماره گرفتنم ؟ واقعا این جوری فکر می کنید؟نه من که شما دوستام رو می شناسم که میام اینجور شوخی هایی با شما می کنم.همه شماها من رو می شناسید که چجور ادمی هستم،بحث تعریف از خود نیست،اما دیگه این رو می دونید که همیشه با همه کس شوخی کردم اما هیچ وقت قصد نداشتم این جا بیام و بنویسم و بخوام از دخترها شماره بگیرم و ادامه ماجرا.دیگه از من گذشته این چیزها.می دونید اگر کسی دیگه این کامنت رو می ذاشت حرفی نبود اما کامنت رو کسی گذاشته که من رو توی دنیای واقعی می شناسه.

+کامنت دختر آریایی رو بخونید می فهمید.

+من به خودم شک ندارم،اما اگر کسی فکر می کنه وبلاگ ساختم که دنبال این کارها باشم رک بهم بگید.

+دختر آریایی عزیز اگر تو هم می خونی وبم رو به اون دوستت که برام جیمیل ساخت بگو که به کمکش احتیاج دارم و می خوام چند تای دیگه برام بسازه.یادتون هست که کی رو می گم.


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی ۱۳۹۰ساعت 23:5  توسط توت فرنگي   |