همیشه سعی می کردم تو درسهام نمره های عالی بگیرم نه اینکه نمره های عالی رو دوست داشته باشم نه،از نمره های کم متنفر بودم،می دونستم وقتی نمره کم بیارم شاید بابام ناراحت شه،اما نمره های خوب خوشحالش می کرد،گر چه هیچ وقت به خاطر بیست گرفتنم هیچ هدیه ای بهم ندادند اما نمره های من همیشه عالی بود،یه وقتهایی خسته می شدم از این همه نمره بیست گرفتن،همکلاسیام وقتی یه 17 یا 18 ای چیزی می گرفتن کلی تشویق می شدن،مامان هاشون براشون دفترهای خوشگل موشگل می خریدن و فردای اون روز سر صف مدرسه می دادن بهشون،اما من همیشه به همون کارتهای صد آفرین و هزار آفرین بسنده می کردم،همون هایی که آمارشون از دستم در رفته بود،همون هایی که گاهی با عقده پارشون می کردم و با اشک دوباره چسب می زدم،همیشه بیست می گرفتم تا نذارم کسی ناراحت شه،اما هیچ وقت کسی به خاطر بیست گرفتن خوشحالم نکرد،الان که سنم از بیست رد شده وقتی کسی بهم هدیه ای میده به جای همه اون سالهایی که حسرت هدیه گرفتن رو داشتم و با هزار تا حسرت و غم و غصه به هدیه های بقیه نگاه می کردم،ذوق می کنم،خوشحال می شم و با خودم می خندم،وقتی کسی میاد و حالم رو می پرسه جای همه اون سالهای بچگی که نگام همیشه پر از غصه بود و کسی نبود نازم رو بکشه از ته دل شادی می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ساعت 14:56  توسط توت فرنگي   |