-داداش حسین سوم دوم راهنمایی قایمکی با دوستاش سیگار می کشید،چند وقت بعد بابام خبر دار شد،یه شب که دور هم جمع بودیم بابا به حسین گفت سیگار کشیدن کار خوبی نیست ولی هر وقت دلت خواست برو سیگار بخر همین جا خونه خودمون بکش،کسی هم کارت نداره،حتی اگر دوست داشتی خودم هم باهات می کشم.از اون روز به بعد داداش تو خونه با خیال راحت سیگار می کشید،همسایه ها و دوستهای بابام اعتراض کردند که چرا می ذاری پسرت سیگار بکشه ؟ ما مراقب بچه هامون هستیم و نمی ذاریم که سیگار بکشن،بابا گفت که تو خونه خودمون سیگار بکشه بهتر از اینه که بره بیرون و با چند تا بچه ارازل خیابونی بکشه ،اونها سیگار که می کشن هیچ هزار تا کار خلاف دیگه هم می کنن،ممکنه این هم توی اون کارهاشون شریک میشه،جای اینکه این همه ترس و لرز داشته باشم و همش فکر کنم ممکنه بره بیرون ودور از چشم من چه کارهای بکنه،پیشم باشه و بدونم چیکار می کنه خیلی بهتره.
-بعد اون باباهای دوستای داداشم همیشه سعی می کردن با کتک زدن مانع سیگار کشیدن بچه هاشون بشن،همش دنبالشون بودن،و با زور می خواستن مانع بشن.
-الان بعد از گذشت خیلی سالها داداشم سیگار رو هم نمی کشه،از نظر حسمی هم خدا رو شکر سالمه،اما همدوره ای
هاش اکثرا معتاد به سیگار هستند و البته به خیلی چیزهای دیگه،چند تاشون
سابقه دار شدن،خیلی هاشون آواره ان و خونه زندگی درست حسابی ندارن و هزار
تا بلای دیگه،خیلی از همکلاسی های من که خوب یادمه همینجوری مخفی سیگار می
کشیدن و پدر مادراشون همیشه دنبالشون بودن و با زور می خواستن بچه تربیت
کنن هم الان هزار تا خلاف می کنن.
-من هنوز سنی ندارم که خودم رو جای پدر و مادر قرار بدم اما این رو خوب می دونم وقتی یه بچه چه پسر چه دختر بخواد یه کاری رو انجام بده،انجام میده پس چه بهتر که اونقدری باهاش دوست باشیم تا بتونه راحت بیاد به پدر و مادرش بگه،راحت بیاد به مادرش یا پدرش بگه که فلان پسر به من پیشنهاد دوستی داده،یا اینکه من به فلان پسر شماره دادم.اینکه بدونید و بشناسید بهتر از اینه که گیر یه پسری بیوفته که با احساسش بازی کنه بهش صدمه جسمی و روحی وارد کنه.
+ برای بهمن عزیز دعا کنید.
+ اینجا !