یک وقت هایی هست که شب خوابت نمی برد،دلتنگ نیستی،غم و غصه نداری ، دل
نگران مشق های نانوشته نیستی،عاشق نیستی که شب تا صبح از شوق و ذوق خوابت
نبرد،توپ فوتبالت هم توی حیاط همسایه نیوفتاده،توی آینه هم پسرک دارد
لبخند می زند، اما بی خوابی،خوب که دقت می کنی می بینی سرت درد می کند آن
هم بد حور.قرص های آرام بخش را هم که دور ریخته ای،باید بنشینی تا صبح
شود....یک وقتهایی مجبوری شب تا صبح با چشمهای باز در انتظار خورشید
باشی،صبح که می شود سر درد امانت را بریده است اما هوز لبخند می زنی،یک
وقتهایی هم هست که من می خواهم با لبخند قهر باشم اما نمی شود،لباس هایت
را با اشتیاق و کمی عجله می پوشی،ته دلت هیچ نگرانی نیست چون صبح ها راحت
تر می شود برای سر درد کاری کرد،دست می کنی توی جیبت و پول هایت را در می
آوری،کمی شوکه کمی نا امیدی و اخرش باز لبخند....با این 4 هزار تومان
کرایه ماشین را حساب کنم یا ویزیت دکتر را ... یا داروهایی را که می
نویسد؟ ... لبخند هایت تند تر و تند می شود....
یک وقت هایی فقط و فقط باید به روی سر دردهایت لبخند بزنی.... فقط و فقط لبخند....
+ سایت
قالبفا رو هم حمایت کنید خو جای دوری نمی ره :دی
+ یه سری [
لوگو ] گذاشتم،اگر امکانش بود بذارید توی وبلاگ هاتون.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 14:32 توسط توت فرنگي
|