-توی عمرم فقط یک بار به کافی شاپ رفتم،اون هم یک دوستی من رو برد و چایی خوردیم فقط،یه کافی شاپ هست اینجا اسمش هم توت فرنگی هست خیلی دوست دارم برم ولی هنوز نشده !
-هیچ وقت به سینما نرفته ام !
-گاهی وقتها نیمه شب می روم گوشه خانه و گریه می کنم تا سبک شوم.
-یک بار توی ترمینال اونقدر خواهر بزرگم رو ماچ کردم که بعد که کارمون تموم شد دیدم همه ملت دارن نگاهمون می کنن :|
-یه بارم داداشم رو آوردم مدرسه مدیر ظالممون رو حسابی زد.
-خونه همسایه داشتم به دختر کوچیکشون ریاضی درس می دادم بعد پاک کن اش تموم شد رفت بخره،من هم تو اتاق بودم،بعد خواهر بزرگش اومد تو خونه،متوجه من نشد،چند دقیقه که گذشت رفتم به سمت حال تا ببینمش بعد دیدم داره کارهای بد بد می کنه بعد رفتم از پنجره پشتی پریدم رفتم بیرون،زنبور م منو نیش زد !
-دوست ِ دختر زیاد دارم ولی دوست دختر ندارم،گاهی دلم می خواد داشته باشم
-وقتی از گنبد کاووس اومدیم تهران توی اتوبوس کلا گریه می کردم ! آخرش دیگه اشک کم اوردم فقط هق هق می کردم
-از پسرهایی که به دروغ به هر دختری می رسن می گن تو اولین نفر و تنها ترین کسی که من دوستش دارم بدم میاد ! رک و راست بگو داشتی نمی میری که !
-از کسایی که وقتی یه سوال می پرسی توی جواب دادن سعی دارن خودشون رو یه آدم حرفه ای و باسواد نشون بدن و شما رو هم یه آدم بی سواد خوشم نمیاد.
-از کسایی که تهران نشین بودن رو با کلاسی می دونن و فکر می کنن که از بقیه برترن خوشم نمیاد ! همچنین کسایی که لهجه دار بودن یک نفر رو سوژه برای تمخسر می کنن.
-گاهی دلم می خواد همخوابگی رو تجربه کنم.
+خیلی چیزها یادم بود یهویی همه اش پرید،شاید توی یه پست دیگه نوشتم.