ديروز،يك روز پاييزي و البته كمي سرد،اول صبحي بيدار شدم و رفتم كمي پياده روي،لذت بخش است توي هواي سرد نرمش كني،چند دور،اطراق ميدان فوتبال محله چرخيدم،حسابي كه سرحال شدم آمدم خانه،هميشه وقتي قرار است يك دوست را ببينم توي دلم كلي ذوق و شوق دارم و البته كمي اضطراب،آماده شدم و راه افتادم، سوار تاكسي شدم،توي تاكسي كه بودم فهميدم آدم اگر آهنگ هاي 12 سال پيش ليلا فروهر را گوش بدهد خيلي بهتر از اين آهنگ هاي اجق وجق امروزي هست كه ذهن را ارام نمي كند كه هيچ بدتر گند مي زند توي اعصاب آدم،اصلا معلوم نيست اين شعرهاي درب و داغون را از كجا مي اورند !
مترو خلوت بود،يك اتفاقي افتاد كه خيلي خوشحال شدم،پسر و دختري با هم بودند،كنارشان جاي خالي بود،رفتم،نگاهم به صفحه لپ تاپش افتاد،ديدم دارد وببلاگ مستانه را مي خواند،هم ذوق كردم هم هول شدم و اصلا حواسم نبود كمي پرس و جو كنم ببينم مي شناسمش يا نه !
رسيدم بازارتهران،رفتم كمي بچرخم تا دوستم بيايد،چند دقيقه اي بودم كه دوست خوبم رسيد،رفتيم توي بازار،كمي خريد داشت،كلي توي بازار و مغازه ها چرخيديم،كلي حرف زديم،از همه چيز،چيزهاي جالبي براي لذت بردن توي بازار بود،خوب كه فكر مي كنم مي بينم ديدن دوست برايم خيلي لذت بخش است،لذتي كه نمي شود وصف كرد و بايد ديد.چند ساعتي چريخيدم . كلي حرف زدم،چاي خورديم.ظهر شد،يك چيزي گرفتيم و رفتيم توي يك بوستان كوچك كه دورمان پر كلاغ بود نشستيم و خورديم.روز خوبي بود خيلي خوب.
آستاره عزيز ممنون به خاطر روز زيبايي كه برايم رقم زدي.