روز سومي بود كه ساكن تهران شده بوديم،اول صبح بود،رفتم مغازه گفتم : آقا برف داريد ؟ 

پرسيد: چي؟

گفتم :برف،برف داريد؟

با يه چهره پر از تعجب گفت: بـــــرف؟

گفتم:آره ديگه برف

باز هم با كلي تعجب پرسيد:مگه برف هم مي فروشن؟ !

يه نگاهي توي مغازه انداختم،ديدم دم دست نيست بهش نشون بدم،برگشتم خونه!

به نظرتون من چي مي خواستم بخرم ؟

+ جشنواره توليد كتاب صوتي

+ بازي وبلاگي پرواز با هزار توماني

+ بازارچه خيريه

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:12  توسط توت فرنگي   |