_ پسره ميگه خيلي دوست دارم ببينمت،دختره ميگه منم دلم مي خواد،پسره مي گه خوب يه شب بيا با هم بريم بيرون،بريم فولان پارك،دختره ميگه چرا شب؟پسره ميگه روز ا پارك ها شلوغن و من شلوغي رو دوست ندارم،دختره ميگه يه پارك خلوت پيدا مي كنيم،پسره ميگه همون شب بهتره،من هم خلوت رو بيشتر دوست دارم،بدون مزاحم مزاحم،دختره مي گه آخه نمي تونم شب بيام،پسره ميگه چرا؟دختره ميگه خانوادم نمي ذارن،پسره ميگه نكنه خانوادت از اين تعصبي ها هستند كه به دختر اجازه هيچ كاري نميدن و نمي ذارن بره بيرون و اگرم بره هزار بار سين جيم اش مي كنن؟نكنه مي ترسن شب بيايي بيرون گرگا بخورنت،دختره يه اه كوچيكي مي كشه و ميگه فك مي كنم ببينم چي ميشه ! دختره دوباره يه اه كشيد !


_ دم دماي غروبه و پسره تو خونه نشسته،خواهرش مياد و به مامانش ميگه مامان اون مانتو جديده كه گرفتم كو؟امشب قراره مهسا بياد دنبالم بريم خونه فاطمه اينا درس كار كنيم،پسره مي شنوه و ميگه امشب؟خواهرش مي گه اره،پسره ميگه بيخود! همين جا بشين درست رو بخون،چه معني ميده شب بري بيرون،دختره ميگه بيرون نمي رم كه مي رم خونه دوستم،پسره ميگه بيرون يا خونه دوست چه فرقي مي كنه اجازه نميدم شب بري بيرون ! دختر رو چه به شب بيرون رفتن ! بهش زنگ بزن بگو مريضم نمي تونم بيام !

+ شهر دوچرخه ها چقدر دوست داشتينه


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 22:43  توسط توت فرنگي   |