حسين آقا نگهبان مدرسه دوران دبيرستانمون بود،خيلي مهربون و شوخ گاهي هم عصباني،چند روز پيش ها دلم براش تنگ شده بود،پريروز يعني 15 ام رفتم ببينمش،مي دونستم كجا ميشه پيداش كرد،رفتم
[ اينجا ] همون جايي كه
قيام كفن پوشان سال 42 از اون جا شروع شد، چند دقيقه اي گشتم تا پيداش كردم،حسين آقا از كسايي كه توي اون تظاهرات كفن پوش هاي سال 42 بوده،يك تير هم توي كتف اش مي خوره و زخمي ميشه اما زنده مي مونه،سال 85 جاي زخم تير رو بهم نشون داد.مثل هميشه به حرفش آوردم تا حرف بزنه و بگه،ماجرايي رو كه بارها برام تعريف كرده باز هم با حوصله نشست و تعريف كرد.نكته مهمي كه هميشه اين جور وقت ها بهش فكر مي كنم اينه كه خيلي وقت ها نوشته ها با واقعيت ها فرق داره.نوشته هايي كه در مورد 15 خرداد خونده بودم خيلي فرق داره با واقعيت هايي كه حسين آقا و بقيه رفيق هاش كه تو اون جريان بودن.سريال سال هاي برف و بنفشه درباره همين اتفاق بود،به حسين اقا گفته بودم فيلم رو ببينه،مي گفت اين فيلم رو برا خودشون ساختن اصلا اون روز اين طوري نبود! يك مقاله اي يه بار درباره اون روز و جريان هاش نوشته بودن برا حسين اقا تعريف كردم،گفت خيلي هاش واقعيت نيست !
جرياني كه 50 سال پيش بوده و هنوز هم شاهد عيني وجود داره رو تحريف كردند و دست بردند،چطور بعضي ها ماجراهاي هزار سال پيش كه توي كشور ما هم نبوده رو اين همه با اطمينان تعريف مي كنند؟
نگاه كه مي كنم مي بينم تاريخ رو خيلي وقت ها متعصبانه و جانب دارانه نوشتند،تعصب هايي كه خسارات سنگيني به خيلي ها زده و مي زنه.
هنوز هم مي بينم كسايي رو كه با خانواده خودشون مشكل دارن،بلد نيستن چطور به خانواده محبت كنند،شب و روز با خانواده در حال جنگ هستند و بد اخلاقي،مدام دچار جنجال و بد گويي مدام فاصله از خانواده،اون وقت ميان و ساعت ها بحث مي كنند كه خلافت حق علي بود يا ابوبكر،اون وقته كه من راهي جز گريه براي اروم شدن خودم نمي بينم.
تو رو خدا به خانواده تون به دوستاتون محبت كنيد حتي اگر بدي مي بينيد.
+ سال 85 معلم تاريخ مون مي گفت الان پيشوا جز ورامين هست،ولي اگر روزي پيشوا شهرستان بشه سر جريان 15 خرداد 42 بين پيشوا و ورامين اختلاف درست ميشه،چون مردم ما هميشه دنبال حاشيه هستند،حالا پيشوا شهرستان شده و مي بينم كه همون اتفاقي كه پيش بيني مي كرد افتاد ( اين هم سندش )!!!
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:52 توسط توت فرنگي
|