وقتي اومديم تهران (1)وقتي پيشوا ساکن شديم چند روزي از مهر گذشته بود و بايد مي رفتم مدرسه ثبت نام مي کردم،سال اول دبيرستان تموم شده بود و انتخاب رشته ! هم گويا بايد مي کردم،ادبيات رو خيلي دوست داشتم،از اون ور هم کارهاي فني رو،مثلا برق و سيم کشي و اين چيزها ! چند باري هم چند تا خونه رو به طور کامل سيم کشي کرده بودم !
نشستم و با خودم فکر کردم،گفتم اگر برم رشته رياضي درس بخونم،بعدش هم بايد برم دانشگاه رشته رياضي و آخرشم ميشم معلم رياضي !
اگر برم رشته علوم تجربي درس بخونم،بعد دانشگاه قبول بشم و درس بخونم مي شم معلم علوم !
اگر برم ادبيات و علوم انساني هم که مي شم معلم ادبيات !!
اگر رشته هاي فني برم هم که ميشم يه فني کار توي يک حيطه !
تو اطرافيان کسي نبود که راهنمايي بکنه تو اين زمينه ها،اما ، اما نمي دونم چرا اين مشاور مدرسه هيچ وقت در مورد انتخاب رشته و دانشگاه رفتن ... حرف نزد! که اگر مي زد تصورات من اون چند خط بالا نمي موند !
رفتم يه مدرسه،گفتم مي خوام تو رشته رياضي ثبت نام کنم (با خودم گفتم معلم رياضي شدن هم بد نيست که ) ، گفتن که کلاس ها شروع شده و ما ديگه نمي تونيم ثبت نام کنيم،خيلي تلاش کردم رفتم اموزش پرورش براشون توضيح دادم که ما تازه ساکن شديم اينجا،اما نشد که نشد،گفتن کلاس هامون شروع شده و ثبت نام نمي کنيم،رفتم يه مدرسه ديگه اونجا هم همين حرفها رو زدن.خواهش و التماس زياد کردم ولي نشد که نشد
کلي نا اميد شدم،کلي غصه خوردم.روز بعدش دوباره با مادر رفتم تو شهر،يه مدرسه کاردانش بود رفتيم اونجا رشته ها رو نگاه کردم،عجيب غريب بود،يه دونه رو انتخاب کردم و رفتم برا ثبت نام،اسم رشته سيم پيچي بود،گفتن از فردا بيا کلاس ! فردا شد و رفتم سر کلاس.يه آقايي اومد يه چيزهايي در مورد اين سيم پيچي! حرف زد بعد گفت برا اين که با هم آشنا بشيم اسم و فاميلي تون رو به همراه معدل سال قبل تون بگيد ! از ميز اول شروع شد : تاجيک هستم معدل 11 ! [اين اولي حسابي محکم تو ذهنم هک شد]،بعدي:فولاني هستم معدل 12 و خورده اي،فولاني هستم معدل 12،فولاني هستم معدل 13،تو همين حوالي در حال چرخش بود،نوبت به من رسيد ! گفتم حسن ... معدل 18/80 ! گفت چي ؟ گفتم هجده و هشتاد،گفت واقعن؟گفتم بله،يه ريز نمرات هم در اوردم بهش نشون دادم،گفت کلاس که تموم شد وايستا باهات حرف بزنم
گفت چرا اومدي اين مدرسه ثبت نام؟گفتم هر جا رفتم گفتن که کلاس ها شروع شده و به هيچ وجه ثبت نام نداريم،گفت فني حرفه اي چي؟ گفتم اونم رفتم پرسيدم گفت ثبت نام نداريم ، گفت پسرم اينجا اين مدرسه براي درس خوندن نيست،اين جا اکثر دانش آموزهاش قلدر و رام نشده ان ! اصلا جاي خوبي نيست! گفت وايستا الان ميام،رفت و اومد،ديدم پوشه پرونده دستشه،گفت بريم فني حرفه اي،مديرش دوست قديميمه باهاش حرف مي زنيم رفتيم اونجا فوري رفت دفتر مدير و گفت که ميشه ايشون رو اينجا ثبت نام کنيد ؟ مدير گفت ثبت نام که تموم شده ،آقاهه گفت اگر ازتون خواهش کنم چي؟ مدير يه لبخندي زد و گفت شما امر کنيد،ايشون رو ثبت نام مي کنيم ! و اينگونه بود که من شدم دانش آموز رشته كامپيوتر-نرم افزار !
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:58 توسط توت فرنگي
|