می گویم خدا اگر ما نخواهیم هی این پول های بی زبانمان را در حلقوم این دکتر های بی سواد (با عرض معذرت از دکتر های باسواد) نریزیم باید چه کسی راببینیم.؟

حالمان خوب است،اما اینترنت درست درمون در درسترس نداریم.در حال جواب دادن به کامنت هایتان می باشیم.

راستی آنقدری حالمان خوب است که امروز رفتیم آموزشگاه،که البته شاگردهایمان جملگی گفتن :"ملت را سرکار گذاشته اید؟ شما که خوب هستید،حالا چند روز غیبت کردید دلیلش نا معلوماست،اما خوب نیتمردم راسر کار بگذارید ! ما هیچ نگفتیم.سکوت کردیم.

در دلمان گفتیم ما مرض نداریم ملت را سر کار بگذاریم.یک بهربی خبر رفتیم دادگاه،از دادگاه ما رافرستادند زندان،و دو هفته ای،تشریف داتشیم در زندان،کلی برو بچ نگران شده بودند،این بار گفتیم بی خبر نرویم.لا اقل شما بدانید من کجا هستم.دروغ هم کهبلد نیستیم همینجوری الکی بگوییم چند روزی جلسه داریم و فلان و بهمان.راستش راگفتیم.

متذکر می شویم حالمان خوب است،اما اینترنت درست و حسابی نداریم.

به زودی کامنتهایتان را می جوابیم.ممنون همه شماهاعزیزانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ساعت 18:0  توسط توت فرنگي   | 

امروز مي خوام خيلي چيزها رو براتون بگم،راجع به يه آدم ، مي خوام هر چي ازش مي دونم بهتون بگم

مي خوام همه چيز رو افشا کنم.بعضي از شماها اونو مي شناسيد،مي خوام همه چيزش رو ،براتون رو کنم تا بهتر بشناسينش.تازه اونایی هک که عکسش رو ندیدن یه عکس هم ازش گذاشتم .

از کسي هم ترسي ندارم.هر چي ازش مي دونم رو بهتون ميگم.واسه تک تک حرفهام هم سند و مدرک دارم که اگر خواستيد بهتون نشون مي دم.

خودمم هم دبمنمي خوسات اين چيزها رو بگم،ولي انگار چاريه نيست بايد بگم ديگه.تا شماها بشناسينش.

و در آخر اينکه ادامه مطلب رو رمز دار مي کنم،هر کسي خواست با اين شخصيت آشنا بشه و هر چي که من مي دونم ازش رو بدونه بگه تا بهش رمز بدم.قول ميدم کمتر از 5 دقيقه بهتون رمز رو برسونم.

پی نوشت:دی

بعدا نوشت:خیلی سخته دوستات،فقط دوستهای روزهای خوشت باشن.

+دلمان برای یک عدد نوشمک تنگ شده !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 0:26  توسط توت فرنگي   | 

برای یک دوست.

این یک پست شخصیست.

گفته بودم من بلاگر نیستم.اینجا خونمه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰ساعت 11:41  توسط توت فرنگي   | 

گاهی انقدر غرق این حس می  شوم...

که غصه هایم را از یاد می برم...

و حتی دنیا را...

و لذت می برم...

از احساس دوست داشته شدن...

پی نوشت: کنارم باش.حتی با یک حرف...یک جمله....یک خط دست نوشته...اما کنارم باش ...ماه من...


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۰ساعت 10:51  توسط توت فرنگي   | 

صرفا جهت آموزش !

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۰ساعت 10:16  توسط توت فرنگي  

فقط جهت آموزش به یه نفر ! همین/

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۰ساعت 0:7  توسط توت فرنگي   | 

 * شبها

  اتاقم ماه ندارد

  چشمانت را قرض می دهی تا صبح؟!!*

                      ***

*هر جور که تو بگویی می رقصم....

به شرط آنکه تو سازت را بزنی...

حالا هر چه می خواهد باشد،حتی ساز مرگ من*


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۰ساعت 22:45  توسط توت فرنگي   | 

با من بمان ای یار...تا دیگر کسی مرا بیکس نخواند....وقتی بی کسم همه مرا زجر می دهند...حتی عزیزانم....

همه کس من تو هستی و بس....

----

نگاهم را گرفتار کردی در محبس چشمانت

به مژگانت آویختم تا رهایم کنی

افتادم در چال گونه هایت

و زنده به گور شدم در تو !

از وبلاگ:دختر خوانده خدا

اطلاع نوشت: وب لوگ جدید !


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۰ساعت 12:20  توسط توت فرنگي  

برنامه "این شب ها" ساعت حدود نزدیک به نیمه شب !

سوال این برنامه:

دوست دارید این هفته با چه کسی برید مسافرت؟

1-زن دایی کوچیکه که دو قلو داره ، ولخرج هم هست !

2-خاله ی هووی همسایه روبرو که سه بار شوهر کرده و هر سه بار شوهراش از دستش دق کردن!

3-حسن آقا بقال سر کوچه ، که به سلامتی زن سومش رو هم گرفت !

4-همسرتون (از تمام بینندگان به خاطر نوشتن این گزینه معذرت خواهی می کنم،چون واقعا هیچ کسی مایل نیست با همسرش سفر بره،ولی ما کمبود گزینه داشتیم ! )

5-اصلا سفر نمی رم ، به تو چه ربطی داره !

:گزینه مورد نظر خود را به شماره 300000000000000000000005665 پیامک کنید !

هر وقت تعداد پیامک ها از 500 هزار تا به بالا رسید ، با یه حساب سر انگشتی هزینه اش تقریبا میشه 8 میلیون،طبق قرار داد صدا و سیما و اپراتور ها سودش میشه نصف نصف ! اون وقتش اگر عشقمون کشید یه سکه ای چیزی بهتون میدیم،اگر ندادیم هم که کسی نمی فهمه که ! میگیم دادیم دیگه ! کی به کیه!

پس هر چه زودتر در این نظر سنجی شرکت کنید!

پی نوشت:هر برنامه ای یه نظر سنجی پیامکی داره ، که تقریبا اکثرشون هم سوال های مزخرف می پرسن.هر سریالی که پخش میشه قربونش برم جدیدا یه سوال نیست که ، هر چند قسمت که می گذره یه سوال جدید می پرسن !

سوال نوشت 1:به نظر شما اگر مردم 80 درصد شون بگن فلان سریال ضعیف بود ، بعد از اون دیگه همچین سریال ضعیفی تلویزیون نمی سازه؟

تعجب نوشت : ! بدبختانه خیلی از این سریال ها که به نظر من اصلا محتوا ندارن و الکی ساخته شدن توی نظر سنجی ها موفق هم میشن،حالا من موندم مردم ما سطحی نگر هستن،یا اینها آمار دروغ به مردم می دن،یا نکنه مردم فکر می کنن اگر بگن سریال ضعیف بود دیگه تو مسابقه سکه و این حرفها برنده نمیشن!

آقا بیکار نشین،یه یا علی بگو و یه اس ام اس بفرست، خدا عوضش رو بهت میده.والا!

*دربند تو ...*

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 14:9  توسط توت فرنگي   | 

گفتیم ما هم توی  مسابقه دوست عزیز یاس وحشی شرکت کنیم.

این توضیح رو بدم که ممکنه از این نوشته بعضی ها برداشت هایی بکنن،که من از همین جا می گم،من قضاوتی نکردم راجع به کسی،یا قضری از جامعه،نه اصلا.

این نوشته منه،و خوب یه چیزهایی هم توش آوردم که خواهش می کنم یه وقت نزنید به پای قضاوت کردن من.

هم من هم شما می دونید که هر کسی توی هر موقعیتی می توه خوب باشه،می تونه بد باشه.

پس خواهشا فکر کنید این هم گوشه ای از این روزگار پر فراز و نشب ما ادم هاست.

پی نوشت:ماه من دلتنگتم.برگرد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 15:59  توسط توت فرنگي   | 

دیشب حالم خوب نبود.دلم گرفته بود.دلم می خواست پیش خواهرم باشم و یه دل سیر باهاش حرف بزنم و مثل همیشه با حرفهای قشنگش منو آروم کنه.آبجی بزرگم همیشه حرفهاش راجع به زندگی قشنگه و  به دل می شینه.رو حرفهاش که فکر می کنم همه چیز خوب میشه.

دیشب که نشد،اما امروز بهش زنگ زدم.حالشو پرسیدم،گفت خوبم،اما ته صداش یه حسی بود که می گفت خوب نیست،پرسیدم چی شده ؟ ،نگفت،دوباره پرسیدم،با یه بغض سنگین گفت باز هم نتونست خودشو نگه داره و اعتیادش رو شروع کرد.

وای ! انگاری دنیا رو سرم خراب شد.باز اعتیاد شوهرش،باز دعواهای همیشگی،باز بچه هایی که کتک می خورن.

لعنت به این اعتیاد.

پی نوشت:سعی کنید به خاطر خانواده هاتون هم که شده سمت این چیزها نرید.

پی نوشت 2: آبجی دلم برات تنگ شده.حالا که پیش تو نیام،با کی حرف بزنم؟سر به سر کی بذارم..؟

تو خوش باشی ، منم خوشم.حتی اگه دیگه نذاری باهات حرف بزنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 18:40  توسط توت فرنگي   | 

همیشه دوست داشتم،دوستهای زیادی داشته باشم.

کلا از دوستی خوشم میاد.

قرار بود تو بازی وبلاگی امیر حسام منم صدامو ضبط کنم،که متاسفانه گرفتار شدم و عید فطر هم گدشت.

اما با خودم گفتم،بذار صدامو ضبط کنم با موضوعی که دوسش دارم و مناسب این روزهامه.

از اونجایی که شعرهای سهراب سپهری رو دوست دارم،شعر خانه دوستش رو دکلمه کردم و ضبطش کردم.البته چند باری تست کردم تا خوب در بیاد.واسه بهتر شدنش یه موسیقی کاملا بی ربط هم با کرل استدیو گذاشتم روش.

+ممنون از مهربونیاتون.دعا می کنم همیشه شاد و سلامت باشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 0:7  توسط توت فرنگي  

تا آمدنت

ثانیه ها  را می شمارم

بارها و...

بارها...

+دلم برای آیناز تنگ شده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 20:58  توسط توت فرنگي   | 

کاش روزی برسه که آدم ها واسه اثبات دوست داشتننیازی به قسم خوردن نداشته باشن.

+ماه من به خدا دوست دارم.

+وقت رفتن نزدیک می شود، شاید امروز ،شاید فردا،شاید هم روزهای دیگر،اما زود.

+به تمنای وصالت ای یار، شب و روزم اشک است ،همدم تنهایی هام شده اشک ،صروتم را با اشک می شویم،من وضو با اشک می گیرم و نمازمسوی قبله چشمان توست.


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 13:21  توسط توت فرنگي  

 وقتی سعی می کنی آدمی باشی که خودت نیستی،آدمی باشی که بقیه ازت می خوان،بدون داری اشتباه میری.و توی این راه چیزی رو به دست میاری که اونا می خوان.  گاهی لازمه نقش بازی کنیم و از جلد خودمون بیرون بیاییم،اما نقش باید موقت باشه.

پس سعی کن خودت باشی.نه اونی که بقیه می خوان.

+ماه من دلم برای شنیدن صدات تنگ بود....خیلی زیاد...اونقدر که هر شب تا صبح ...صدات و حرفاتو واسه خودم زمزمه می کردم و ....از خدا می خواستم خوب شی...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 11:16  توسط توت فرنگي  

سلام.

خیلی دلم برای وبلاگستان و شماها تنگ شده بود.من اومدم.

----

گاهی میشه بود و گاهی نمیشه،گاهی باید نوشتو گاهی نباید نوشت،گاهی بعضی حرفها رو باید گفت و گاهی نباید گفت،گاهی میشه خندید و گاهی نمیشه،گاهی نمیشه اشک ریخت و گاهی لازمه اشک بریزی،گاهی باید دل ببندی و گاهی باید دل بکنی.

گاهی هم مجبورت می کنن که نباشی و راهی نداری تا باشی.

این "گاهی"  آخر اصل مطلب بود !

پی نوشت:تو رو خدا اگر پرنده ای توی قفس دارید آزادش کنید بره.

+اگه نمیگم کجا بودم واسه اینه که می خوام از ذهنم پاک شه.اگه کسی فکر می کنه من بی معرفت بودم و از خودم خبری ندادم و خبرش رو نگرفتم بهم بگه تا بهش بگم کجا بودم.

+اونی که خداحافظی کرده آبجی عسل بوده ! نه من ‍! خیلی دلم واسش تنگ شده،خیلی.

+من بلاگر نبودم،نیستم،و دوست ندارم باشم،وبم هم نوشته هاش شخصی بود و هست.راستش گاهی برای فرار از دنیای مواقعی می اومدم به دنیای مجازی،اما حالا می بینم اینجا دل خیلی ها رو شکستم.منو ببخشید،هنوز عقلم کامل نشده،بچه ام دیگه.

+همیشه دلتنگی هام رو می اومدم توی دنیای مجازی به دوستام می گفتم.باهاشون درد دل می کردم،یه طرف قضیه این بود که من آروم می شدم،اما طرف دیگه که تا حالا بهش نگاه نکرده بودم این بود که این درد دل کردن هام باعث ناراحتی اون شخص،اون دوست ،یا آبجیم می شد،این روی قضیه رو حالا فهمیدم.

اماخوب انگاری این روش خیلی پر رنگ بوده،چون فهمیدم درد دل های من اعصاب همه رو خورد می کرده و آزارشون می داده.از این به بعد تصمیم دارم دیگه درد دل نکنم.هر چی شد رو بریزم توی دلم.

البته توی این مدت فقط و فقط یه نفر بود که هیچ وقت اعصابش از درد دلهام خورد نشد.ممنونتم عزیز.به دکی هنی سلام برسون !

+حسنی دیگر درد دل نمی کند!

+وقتی خیلی ها دوست دارن من نباشم،شاید نباشم بهتر باشه.من که این همه سال توی دنیای خودم درد دیدمو کشیدم و تحمل کردم،بقیه اش هم روش.

+وقتی توی یه قضاوت به تو بگن هیچ حرفی نزن و،آخر این قضاوت کی محکوم میشه؟ کسی که از خودش دفاعی نکرده.

+ممنونم خدا که هر چی خواستم بهم دادی.

+من هیچ وقت توی نت حرف بدی به کسی نزدم،بالاترین حرف یا توهین یا هر چیزی این بود که به بعضی ها گفتم که دیگه وبتون نمیام.همین.مدرک بالاتر داشتید بهم بگید.

+...

+نمی دونم چرا بعضی از دوستای نتی یه مدت می گن من پسر خوبی هستم و از این حرفها .اما با یه حرف کوچیک همه چی تموم میشه بهم لقب میدم و مثلا میگن نامرد و این حرفها .کاش قبل از اینکه از حرف کسی برداشتی بکنیم ،از خودش بپرسیم منظورت از این حرف چیه،تا دلخوری هایی پیش نیاد.

+پگاه دلم واسه اوایل سال 89 تنگ شده،یادته؟ خیلی دلم می خواد بازم بشی همون پگاه.

+یه کم به کامنت هایی که واسه شماها می ذاشتم دقت کنید.من هیچ وقت مواقعی که از دست کسی ناراحت شدم نرفتم و بهش نگفتم که از دستت دلخورم،چون همیشه می دونستم که ناراحتیم موقتیه و هیچ وقت نمی تونم چند ساعت از دست کسی ناراحت باشم.اما در مقابل بعضی ها وقتی ناراحت می شدن دیگه کلا نمی اومدن وبم تا زمانی که من می رفتم و هزار بار غلط کردم و معذرت می خوام می گفتم.

+حالا هر کی دوست داره بیاد وبم اگر دوست هم نداره بازم بیاد ،مگه الکیه که نیاد،به زور هم که شده میارمتون وبم.


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 17:40  توسط توت فرنگي   | 

 

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ساعت 14:5  توسط توت فرنگي   |